تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
انجام دهد خصوصا اگر دويم ضعيفتر از اوّل باشد . مثلا چشم چون بسيار بروشنى خيره شود از ديدن فروميماند خصوصا روشنائى ضعيفتر ؛ و گوش پس از شنيدن بانگ بلند و هياهو آواز ضعيف را نميشنود ، و علّتش آنست كه عضو حسّ بفشار محسوسات مزاج خود را موقّتا از دست مىدهد ؛ أما قوه عاقله چنين نيست پس از ادراك معنى عقلى ادراك معنى ديگر مىكند . و اگر گويى قوه عاقله نيز پس از فكر در مسائل علمى خسته مىشود و نميتواند فكر كند مگر پس از استراحت ، گوييم قوه متفكّره جسمانى است و سخن در قوه عاقله است نه در متفكّره و غالبا ميان اين دو فرق نمىگذارند . امام فخر گويد : قوه خيال نيز از ادراك كوه خسته نمىشود و پس از آن ميتواند پشه را تخيّل كند . گوئيم كوه بر خيال بيش از پشه فشار نمىآورد ، و قوّت و ضعف در خيال نيست ، علاوه بر اين معاصران ما كه غالبا پيروان صدر المتألهين هستند از تجرّد خيال إبا ندارند . دليل بيست و پنجم : اين دليل به خاطر اين فقير إلى اللّه الغني المغني است : در حكمت متعاليه مبرهن است كه آنچه را قوه عاقله تعقّل مىكند با وى متّحد مىشود كه اتّحاد عاقل و معقول ، و اتّحاد عاقل بمعقول گويند . اين اتحاد ضميمه شدن يكى از آن دو به ديگرى چون ضميمه شدن و پيوستن بياض به جدار نيست كه حقيقت ديوار يعنى ذات و كمون وى از سفيدى بى خبر است و نهادش از آن بىبهره است ، بلكه اتحاد عاقل بمعقول رسوخ حقيقت معقول و سريان نور معقول كه همان نور علم است در نهاد عاقل است . بلكه از اين گونه تعبيرات برتر است زيرا كه نفس بادراك انوار معارف اشتداد وجودى مىيابد و معقول عين ذات عاقل مىگردد ، و معقول كه همان معلوم و علم است چشم عاقل يعنى چشم جان مىشود و عين هويّت او مىگردد و بدان سعهء وجودى پيدا مىكند ، و در حقيقت تعبير به اتّحاد از ضيق لفظ است و ارتقاى نورى نفس فوق اتّحاد است .