تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
دليل بيست و دوم : اين دليل را از رساله حضرت شيخ مكرّم و حكيم معظّم ابن سينا - رضوان اللّه عليه - در بيان تقسيمات نفوس كه به فارسى تأليف فرموده است استفاده كرده‌ايم ، و آن رساله را مرحوم « آقا ضياء الدين درّى » در « راهنماى حكمت » كه محتوى شش رساله ابو على سينا است آورده است « 1 » : « نفس انسانى را استفادات است از محسوسات خارجى از كليّات و جزئيات و معانى مشترك و معانى خاصّ و ذاتيّات و عرضيات و مناسبات و حمل و وضع و تأليف و أخبار متواترات ، پس بدن آلتى است نفس را در تحصيل آنچه كه گفته شد ، و چون معقولات كلّى ويرا حاصل شود مستغنى مىشود از بدن در اكثر اوقات ، و چون مقصود حاصل شود آلت را ترك كند . » راقم سطور حسن حسن‌زاده طبرى آملى گويد كه بدن و قواى آن آلات و ادوات كسب و تحصيل نفس ناطقه بودن از كريمه
وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
« 2 » ، مستفاد است زيرا كه اسلوب و سياق ظاهر عبارت اين است كه بعد از لا تعلمون شيئا بفرمايد : شما را دانا كرديم ، و لكن وسائل تحصيل علم را كه سمع و بصر و افئده‌اند نام برده است ، مثل اين كه به كسى بگويى تو خانه و وسائل زندگى نداشتى من به تو پول و سرمايه زندگى داده‌ام . دليل بيست و سوم : نفس ناطقه ، به علم مجرّد كلى كه غير قابل انقسام است علم پيدا مىكند ، پس اگر نفس جسمانى باشد بايد علم كلّى در محلّ جسمانى قابل انقسام حلول كند ، و حال اينكه علمى كه مجرّد كلّى غير منقسم است در شيء منقسم كه جسم است حلول نمىكند . اين دليل را از معتبر ابو البركات آورديم و عبارتش اين است : « و احتجّوا على ذلك بأن النفس الناطقة أيضا تعلم العلم المجرّد الكلّي الذي لا ينقسم فلو كانت جسمانيّة لقد كان
هامش
( 1 ) . ط ، 1 ، فصل چهارم ، ص 60 . ( 2 ) . سورهء نحل : آيهء 79 .