داد . غرضم اين نيست كه حكم مركّب است ، بلكه مىگويم حكم فعلى از افعال نفس است و انشاى او بسيط است و اين فعل از قوّه حسى نيست .
دليل بيست و يكم : از ادلّه تجرّد نفس ناطقه اين كه در علم شريف عرفان قانون تجدّد امثال در ما سوى اللّه تعالى ثابت شده است ؛ و علاوه بر آن حركت در متن طبيعت به اصطلاح فيلسوف است كه جوهر و ذات طبايع جسمانيه مطلقا در حركت است و به حركت جوهريه اشتهار يافته است ، و حركت در جوهر به براهين گوناگون ثابت شده است ؛ و كتاب « گشتى در حركت » ما را ، و بخصوص رساله ما را به نام « ادلّه حركت جوهرى » كه در نقل و بيان ادلّهاى بر حركت جوهرى است و حائز بيست و يك دليل بر حركت در جوهر طبيعى است ، در اين امر أهميّت بسزا است .
اين حركت جوهرى فوق آن نحوه حركتى است كه مادّى قائل است ؛ مادّى قائل به حركت منظومه نترون و پروتون و ذرّات أتمى است كه حركات وضعى و انتقالى آنها را مىرساند يعنى حركت عارض بر آنها است أما حركت در متن طبيعت آنها را اثبات نكرده است ، در حركت جوهريّه حرف اين است كه متن طبيعت جسم سيال است و خود جوهر در حركت است .
غرض اين است كه به برهان عرفانى و فلسفى متن طبايع اجسام مادّى سيّال و غير ثابت است ، و ما صور علمى و ماهيات و مفاهيم اشياء جسمانى را ادراك مىكنيم ، و آن ماهيات متّخذ از حدود وجوديه آنها است كه مصاديق آنها دائما در تبدّل و تحوّل است ، أما صورت ماهيت آنها در موطن ادراك ثابت است و هيچ تغيير و تبدّل بدان راه نمىيابد ، و چون ثابت است موطن ثبوت او نيز مسلّما بايد ثابت باشد ، و آن نفس ناطقه است ، و چون ثابت است از حكم جسم و جسمانى نيست ، پس نفس موجودى غير جسمانى است .
تبصره : اين دليل با دليل سوم هم مشرباند ، و بايد در هم ادغام و به صورت يك دليل در آيند .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٣٢