لأنّا نقول : كلامنا في الصفة الطّارية للشيء لأجل سبب خارج عن ذات الموصوف ، و برودة الماء صفة ذاتية علّتها طبيعة الماء به شرط عدم القاسر ، ثمّ إذا عادت البرودة إليه ما عادت إلّا مع سببها أعنى مجموع الطبيعة و عدم المانع » « 1 » .
و نيز بدان كه اين برهان را جناب شيخ رئيس در آخر حجّت هشتم از فصل دوم مقاله پنجم نفس شفاء آورده است « 2 » ، و ما در تعليقه بر آن به نحو اجمال اشارتى نمودهايم ؛ و به تفصيل در « الحجج البالغة على تجرّد النفس الناطقة » و در تعليقه بر دليل هفتم حكمت منظومه تقرير و تحرير نمودهايم .
تبصره : در پيرامون اين دليل ، سخن از « نفس الأمر » بميان مىآيد كه موضوعى بسيار بسيار شيرين و دلنشين است ؛ و ما در « نفس الأمر » رسالهاى به تازى نوشتهايم و آن را در شرح عين سى و چهارم كتاب « سرح العيون في شرح عيون مسائل النفس » نقل كردهايم - عين في سهو النفس و نسيانها ثمّ تذكّرها - ؛ و هم آن را در مجموعهاى به نام « هشت رساله عربى » درج نمودهايم .
دليل بيستم : آنچه را حواسّ ادراك مىكنند مفرداتند ، مثلا چشم چيزى را مىبيند و گوش مىشنود و ذائقه مىچشد و هكذا ديگر قواى حاسّه كه فقط مفردات را احساس مىكنند أمّا حكم در ادراكات نيست ؛ حالا سؤال مىكنيم كه آيا حكم مثل إبصار يك ادراك مفرد است يا در آن اسناد معتبر است و صدق و كذب در آن راه مىيابد كه برخى از مدركات قواى حاسّه را تصديق مىكند و برخى را تكذيب ؟
اگر جميع قواى مدركه انسان حسّى و مادّى است ، حكم از كدام قوّه است ؟ حكم كار عقل است كه ردّ يا قبول مىكند .
اين يكى از ادلّه بسيار استوار بر تجرّد نفس ناطقه است و بايد آن را بيشتر توضيح
هامش
( 1 ) . اسفار ، ط 1 ، ج 4 ، ص 75 .
( 2 ) . ص 301 - بتصحيح و تعليق اين كمترين .