تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
أذيّة شهوته و غضبه من غير أن يتحرّك في مكانه فنفسه العاقلة ليست بجسمانيّة » « 1 » . ترجمه : اجسام و قواى آنها از آنچه كه موذيشان است به حركت مكانى كه فرار از آنها است رهايى مىيابد ، و حال اين كه قوّه عاقله از اذيّت قواى جسمانيه‌اش بدون حركت مكانى نجات مىيابد چه اينكه عاقل برأي خويش از أذيّت شهوت و غضبش خلاص مىشود بدون اينكه از مكانش حركت كند ، پس نفس ناطقه عاقله جسمانى نيست . دليل نوزدهم : علمى كه معقول انسان است اگر در جسم و قواى جسمانى حلول كند - يعنى محلّ علم ، جسم و قواى جسمانيه باشد - هرگاه به نسيان زائل شود دوباره نبايد عود كند مگر بسببى خارجى - يعنى خارج از ذات محل معقول كه موجب و محصّل آن صورت معقوله زائله گردد تا دوباره در محلّ معقول كه صورت معقوله از وى زائل شده است - منتقش گردد ، چه اين كه نسيان در اين فرض بعد از انمحاء صورت معقوله است و بانمحاء صورت معقوله ، محل آن چون قبل از انتقاش صورت معقوله مىشود چه سخن در اين است كه بحدوث نسيان ، اين صورت معقوله زايل شده است ، و حال اين كه قوّه عاقله علمش را يعنى معقولش را فراموش مىكند و بعد از نسيان متذكّر آن مىگردد و به ياد مىآورد بدون اين كه از سبب خارجى آن را استعاده كند بلكه بذاتها آن را تحصيل مىكند ، زيرا صور معلومه مختلفه در نزد قوّه عاقله حاصل‌اند و او به بعضى از آنها اشتغال مىورزد و در اين هنگام از صور ديگر منصرف است و به ورود صورت ثانيه صورت أولى محو نمىشود بلكه همه در وى جمع‌اند و همه را دارا است ، و چون همه در وى بالفعل حاصل‌اند قوّت بر ادراك و عرض و سان دادن و توجه در هريك آنها را دارد ، نه چون قوّه داشتن كودك بر نوشتن بلكه چون قوّه داشتن كاتب عاقل بر آن‌كه نمىنويسد ولى تا بخواهد بنويسد
هامش
( 1 ) . معتبر - ط حيدر آباد دكن ، ج 2 ، ص 358 .