و رها كردن آنها در ادراكاتى كه نياز بدانها نيست .
طهارت اعضاء از اطلاق و رها كردن آنها در تصرفات خارج از دائره اعتدال كه به حسب شرع و عقل معلوم است . و به خصوص لسان را دو طهارت است : يكى صمت از ما لا يعنى ، و ديگر مراعات عدل در آنچه كه از آن تعبير مىكند كه نه به نقص بيان دربارهء آن جائر باشد ، و نه وصفش بدانچه كه موصوف بدان نيست .
طهارت ظاهره در مراتب قواى عمليه نفس مرتبه تجليه است كه نفس قوى و اعضاى بدن را به مراقبت كامله در تحت انقياد و اطاعت احكام شرع و نواميس الهيه وارد نموده كه اطاعت اوامر ، و اجتناب از منهيات شرعيه را به نحو اكمل نمايد تا پاكى صورى و طهارت ظاهريه در بدن نمايان شود و در نفس هم رفته رفته خوى انقياد و ملكه تسليم براى اراده حق متحقق گردد و براى حصول اين مرتبه علم فقه بر طبق طريقهء حقه جعفريه كافى و به نحو اكمل عهدهدار اين امر است . فقه مقدمهء تهذيب اخلاق و اخلاق مقدمه توحيد است .
اما طهارت باطنه : طهارت خيال از اعتقادات فاسد و از تخيلات ردى ، و از جولانش در ميدان آمال و امانى .
و طهارت ذهن از افكار ردى و از استحضارات غير واقع غير مفيد .
و طهارت عقل از تقييد به نتائج افكار در آنچه كه اختصاص به معرفت حق سبحانه و معرفت غرائب علوم و اسرارى كه مصاحب فيض منبسط او بر ممكنات است .
و طهارت قلب از تقلبى كه تابع تشعب است و تشعب نيز به سبب تعللاتى است كه موجب تشتت عزم و اراده مىگردد . و قلب را هم واحد بايد . امير ( ع ) فرمود : قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر اللّه سبحانه فمن طهر قلبه نظر اللّه إليه . و في الكافى ( ص 13 ، ج 2 ، معرب ) باسناده عن سفيان بن عيينة قال : سألته - يعنى ابا عبد اللّه ( ع ) عن قول اللّه عز و جل
الا من اتى اللّه بقلب سليم
؟ قال : القلب السليم الذي يلقى ربه و ليس فيه احد سواه .
و طهارت نفس از اغراضش بلكه از عين خودش كه خميرهء آمال و امانى و كثرت تشوقات است .