و طهارت روح از حظوظ شريفهاى كه مرجو از حق تعالى است ، چون معرفتش و قرب و مشاهدتش و ديگر انواع نعيم روحانى . و به قول شيخ در نمط تاسع اشارات در مقامات العارفين : من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانى . و به اين نظر « علم » حجاب باشد و اين وجه ديگر است در معنى العلم حجاب اللّه الاكبر ، آرى .
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه خواجه خود صفت بنده پرورى داند
قال النبى ( ص ) : قال اللّه تعالى من شغله ذكرى عن مسألتى اعطيته افضل ما اعطى السائلين ( مصباح الشريعة ) .
و طهارت حقيقت انسانيه از عوز و فقدان آنچه كه در جمعيت است و از تغير صورت و حقيقت آنچه كه از جانب حق تعالى به دو و اصل مىشود .
و طهارت سرّ انسان - سر انسان آن حصه وجودى از مطلق تجلى جمعى است كه بدان حصه به حق مطلق مستند است ، و از حيثيت همين حصه به حق مطلق مرتبط است - و طهارت سرّ به اتصالش به حق مطلق و زوال احكام تقييديهاى كه به سبب معيت با عين ثابتهاش كه مجلاى قابل تجلى و مقيد آنست عارض وى مىگردد ، مىباشد . زيرا كه حكم حتمى و سنت بتّى حق سبحانه است كه هر تجلى و صفات آن تابع مجلائى كه مرآت آنست مىباشد ، و لن تجد لسنة اللّه تبديلا و لن تجد لسنة اللّه تحويلا .
و طهارت خاصه انسان ، بعد از تجاوز او از طهارت بدن و روح و سرّش ، به مقدار تحقق او به حق تعالى ، و احتظاء او به تجلى ذاتى حق سبحانه است .
حجاب راه توئى حافظ از ميان برخيز * خوشا كسى كه در اين راه بىحجاب رود
اين مرتبه از طهارت خاصه به انسان اعلى مراتب طهارت است . بعد از تجلى ذاتى حجابى نيست و كمل را جز اين تجلى مستقرى نيست با حضور تام ، فى مقعد صدق عند مليك مقتدر ، و معيت منبسطة ذاتيه بر عالم غيب و شهادت و آنچه كه غيب و شهادت مشتمل بر آنند . و بدانكه به قدر نيستى تو حق ظاهر مىشود ، نمىبينى كه در ركوع سبحان ربى العظيم مىگوئى ، و در سجود سبحان ربى الاعلى . عارف شبسترى فرمايد :