كسى بر سرّ وحدت گشت واقف * كه او واقف نشد اندر مواقف
دل عارف شناساى وجود است * وجود مطلق او را در شهود است
برو تو خانه دل را فرو روب * مهيا كن مقام و جاى محبوب
وجود تو همه خار است و خاشاك * برون انداز از خود جمله را پاك
چو تو بيرون شوى او اندر آيد * به تو بى تو جمال خود نمايد
موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهء دل نايدت نور
موانع چون در اين عالم چهار است * طهارت كردن از وى هم چهار است
نخستين پاكى از احداث و انجاس * دويم از معصيت و از شر وسواس
سيم پاكى ز اخلاق ذميمه است * كه با وى آدمى همچون بهيمه است
چهارم پاكى سرّ است از غير * كه اينجا منتهى مىگرددت سير
هر آنكو كرد حاصل اين طهارات * شود بيشك سزاوار مناجات
تو تا خود را به كلى در نبازى * نمازت كى شود هرگز نمازى
چو ذاتت پاك گردد از همه شين * نمازت گردد آنگه قرة العين
نماند در ميانه هيچ تمييز * شود معروف و عارف جمله يك چيز
و في الكافى : لنا حالات مع اللّه نحن هو و هو نحن ( ص 88 ، ج 2 ، اسفار ، ط 2 تعليقه حكيم مولى على نورى ) . و في رواية : لنا حالات مع اللّه هو فيها نحن و نحن فيها هو و مع ذلك هو هو و نحن نحن . ( كلمات مكنونه فيض ، كلمه پنجاهم از امام صادق « ع » ) .
المروى عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله : لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل . حكيم متأله مولى على نورى در تعليقهاى بر شرح حديث دوم توحيد كافى ، صدر المتألهين در بيان آن افاده فرمود كه : قوله صلى اللّه عليه و آله و لا نبى مرسل نكرة في سياق النفى ، فلا يسعه نفسه ايضا في ذلك الوقت فاشار إلى خفاء نفسه عن نظر نفسه فضلا عن خفاء غيره ( ص ) عن نظر بصيرته البالغة إلى درجة لا يتصور فوقها كما قال فكان قاب قوسين أو أدنى .