علّت و معلول سلسله علل و معاليل آنها در هر عالمى مسانخ يكديگرند بطورى كه علّت حدّ تام معلول خود ، و معلول حدّ ناقص و اثر نمودار علّت خود است ، و معلول شناخته نمىشود مگر اينكه اوّل علّت او شناخته شود ، و « ذوات الأسباب لا تعرف إلّا بأسبابها » ، و سنخيت مذكور همانست كه ميرفندرسكى اشاره كرده است : « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى ؛ صورت زيرين اگر با نردبان معرفت / بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى » ، و اگر سنخيت نبوده باشد لازم آيد كه هرچيز از هرچيز صادر شود و اين باطل است ؛ و چون سنخيّت است ممكن أخسّ ظل ممكن اشرف خود است . و بعبارت ديگر حقايق اشياء در عالم امر حكيم بنحو اتم و اشمخ عارى از مادّه و اوصاف آن موجودند و سلسله علل طوليه مادون خوداند ، و آنچه در عوالم جسمانىاند با همه كثرت انواع و افراد ظلّ آنجايند و وجود ظلّى آنهايند ،
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
، و ترا رسد كه گويى اين همه حقايق ظلّيه اينسو در عالم اصل حكيم در قبض بود كه بسط يافت .
مثل افلاطونيه همان ارباب انواع است كه در شرع مطهّر خاتم صلّى اللّه عليه و سلم در قرآن و أخبار بدان اشاره شده است :
أمّا قرآن مثل آيه
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ
« 1 » ؛ و آيه
إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبِينَ يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ
« 2 » ؛ و آيه
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ
« 3 » .
أما أخبار بسيار است به برخى از آنها اشارتى كردهايم . نصر بن مزاحم در كتاب
هامش
( 1 ) . سوره رعد : آيه 13
( 2 ) . سوره انفطار : آيه 11 - 13
( 3 ) . سوره انعام : آيه 62