اينها عكوس و ظلالاند كه بالعرض بتبع صور محسوس خارجى ثابتاند » بايد مراد از صور محسوسه همين قسم دوم باشد .
صدى و نقش دومين چشم احول و صور مرآتى بنا بر قاعده رياضى در مرايا و مناظر از انعكاس و اعوجاج نور و صورت است ؛ تفصيل ورود در آن موجب خروج از سبك بحث مىشود .
و آنكه فرمود : « صور مرآتى ثبوت بالعرض دارند » از اين رو است كه آنچه ثبوت بالذّات دارد همان محسوس بالعرض خارجى و محسوس بالذات در صقع نفس است ؛ و اين مطلب را تنظير فرمود به اعتباريت ماهيّت كه بنا بر مشرب تحقيق آنچه در خارج متحقّق است همان أنحاء وجودات است و ماهيّات نمود و حكايات آنها مىباشند .
بيت مذكور از ترجيعبند معروف عارف عراقى است ؛ در بند پنجم آن گويد :
مطرب عشق مىنوازد ساز * عاشقى كو كه بشنود آواز
هر نفس نغمهاى دگر سازد * هر زمان زخمهاى كند آغاز
همه عالم صداى نغمه اوست * كه شنيد اينچنين صداى دراز
نغمه نفس رحمانى است و آن را وجود منبسط نيز گويند كه وجود عينى « هو » است ، و صدا ماهيّاتاند كه حكاياتاند ، آخوند از آن صدا به اين صدا منتقل شده است . مطرب عشق هر نفس نغمهاى ديگر ساز مىكند چون تكرار در تجلّى نيست .
اين بود سخن صدر المتألّهين در اين مقام در بيان عالم مثال ؛ و خلاصه گفتارش اين است كه عالم مثال همان مثال متصل است كه در وعاى ادراك متحقق است ، بخصوص بنا بر مبناى متين و محكم اتّحاد مدرك و مدرك كه نفس به هيچيك از معلوماتش نايل نمىشود مگر آنگاه كه آنها وجود براى نفس گردند و قائم بنفس و از مراتب وجود آن و داخل در ذات و در دائره وجود نفس بوده باشند خواه اينكه معلوم كلّى باشد و خواه جزئى ، منتهى اين كه همه اين صور متخيله مطابق مثال