همچنين ممكن است كه صور اشياء در قوّه مادّى خيال به همان نحو منطبع شود كه انطباع كبير در صغير لازم نيايد ، و بنابراين وجه دليل مذكور نه عالم خيال منفصل را اثبات مىكند كه شيخ إشراق بدان رفته است ، و نه تجرّد برزخى قوه خيال را كه مولى صدرا اختيار كرده است .
در جواب آن گوييم كه در درس پنجاهم كتاب « دروس معرفت نفس » اين سؤال را عنوان كردهايم و جواب دادهايم ، و جواب را يكى از ادلّه تجرّد برزخى نفس در مرتبه خيال گرفتهايم . و كوتاهى سخن اين كه ما اشياء را با همان اوصاف و ابعاد و اشكال و ارتفاعات و خردى و كلانى آنها چه در خواب و چه در بيدارى ادراك مىكنيم ، و نمىبينم كه هيچ بخردى در اين واقعيّت به شك و شبهه تفوّه كند كه اينهمه مدركات خيالى بر چند سلولى كه بايد با چشم مسلّح ديده شوند انطباع يافتهاند ، بلكه با فى الجمله تأمّل صدق گفتار ما را قبول خواهد كرد .
لذا چون اين واقعيّت قابل هيچ نحوه انكار و ترديد نيست شيخ اشراق خيال را مرآت و مظهر آن صور دانسته است كه نفس بسبب آن بعالم مثال اكبر كه عالم مثال مطلق نيز مىگويند منتقل شود ؛ و جناب مولى صدرا آن صور را در عالم مثال اصغر كه عالم مثال مقيّد هم مىنامند بخلّاقيّت و ابداع نفس در صقع عالم نفس و وعاى ادراكى او در موطن خيال مىداند ، و همه آلات و ادوات از دماغ و روح بخارى دماغى و غير آنها را از وسائط إعداديه وى در إنشاء صور أشيائى كه مادون نفساند مىداند ، و در جميع أحوال موجد و مصوّر و معطى و واهب حقايق فيّاض على الإطلاق است .
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 197
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩٧