همين دليل را دليل بر تجرّد برزخى قوه خيال ندانيم ؟ بلكه گوييم كه جميع ادلّه قائمه بر تجرّد نفس كه در آنها اشباح و صور برزخيه به كار برده شد دليل بر تجرّد برزخى قوّه خيال و صورت خيالى است چنانكه در كتب و رسائلى كه در معرفت نفس نوشتهايم از قبيل « دروس معرفت نفس » و « گنجينه گوهر روان » و « سرح العيون في شرح عيون مسائل النفس » در اين موضوع بتفصيل بحث كردهايم و ادلّه بسيار بر آن آوردهايم ، و در تعليقات بر اسفار مولى صدرا - رضوان اللّه عليه - اشاراتى نمودهايم .
خلاصه اين كه اين دليل و نظائر آن كه در آنها اشباح و صور به كار برده شده است عالم مثال منفصل را اثبات نمىكنند بلكه تجرّد برزخى قوه خيال و صور متخيّله را اثبات مىكنند كه صورتهايى قائم بنفس ناطقه و از منشئات و مبدعات نفساند ، و آلات و ادوات از حواسّ و جز آنها وسيلهاند كه نفس بتواند بوزان و مثال آنها در خود ايجاد كند ، و همه اين صور برزخى خيالى در عالم خيال متّصل كه وعاى ادراك انسانى است متحقّقاند چنانكه جناب مولى صدرا - رضوان اللّه عليه - بر اين مبنى است و فصل سى و چهارم مرحله دهم اسفار را در اين موضوع عنوان كرده است و چهار حجّت بر اثبات آن آورده است ، و ما يك يك آنها را در دروس معرفت نفس نقل بترجمه كردهايم ، و براى مزيد توضيح پارهاى از مطالب را در پيرامون آنها تحرير و تقرير نمودهايم .
در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه دليل مذكور چنان كه بر اثبات عالم مثال اكبر ناتمام است ، بر اثبات تجرّد برزخى خيال و صورت خياليه نيز ناتمام است زيرا كه مبناى هر دو رأى بر اشكال انطباع عظيم در صغير است ؛ و اين إشكال مشكل را به اين نحو مىتوانيم حلّ كنيم كه بگوييم : همانطور صورت أشياء بر روى صفحه كاغذ كوچكى با حفظ تناسب و اعتدال خارجى آنها رسم مىشود و به خوبى حاكى از مقادير خارجى آنها است و هر اندازه كوچك شود باز به همان محاكاتش باقى است ،
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 196
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩٦