فصل سوم
قوّه متصرّفه در انسان كارش تأليف صور و تركيب آنها به أشكال گوناگون است ، و گاهى اشباح عجيب مضحك تأليف مىكند كه آنها را دعابات خياليه مىگويند ، و انسان چند سر و پيكرى مؤلف از چندين جانور مىسازد ، و چه بسا كه اين دعابات را در عالم خواب بلكه بيدارى مشاهده مىكند ؛ مثلا مىبيند كه در ميان اقيانوسى گنبد بزرگى برافراشته و بر روى آن گنبد شتر برهنهاى ايستاده ، و خودش بر كوهان شتر مربّع نشسته قليان مىكشد ؛ آيا بايد گفت كه در عالم مثال اكبر چنان صورت و هيئتى وجود دارد و خيال مظهر و مرآت براى آنست ؟ !
در بسيارى از مؤلّفات بزرگان علم أعمّ از كتب عرفان و فلسفه و كلام مىبينيم كه در اثبات عالم مثال تمسّك بمكاشفات ارباب رياضيات كردهاند كه فلانى از خلع بدن چنان ديد ، و فلانى در خلوت چنين ديد ، و اين مكاشفات را دليل بر وجود عالم مثال منفصل گرفتهاند ، أما هيچيك نفرمودهاند كه اشباح مرئيّه آنان چرا از عالم برزخ كه خيل منفصل و مثال مطلق است مىباشد ، و چرا اين أشباح قائم بنفس و از منشئات و مبدعات او در موطن خيال متّصل كه شأنى از شئون نفس است نبوده باشند ؟ ! هرچند معانى و حقائق آن اشباح از عالم مثل كه عالم عقل محض و علم صرف است مىباشند .
ولى در اين فرض سخن در تصوير و تلبّس آن معانى بقوالب مثالى است كه از مبدعات نفس است . مثلا رسول اكرم صلّى اللّه عليه و سلم جبرئيل را به صورت دحيه كلبى ديده است ،