هم نيستند و گرنه متصوّر نبايد باشند ، و نبايد برخى از آنها از برخى ديگر متميّز و محكوم به احكام مختلف بوده باشند ؛ و چون موجودند و در اعيان و اذهان نيستند و در عالم عقول هم نيستند زيرا صور خيالى صور جسمانيهاند نه عقلانيه پس بالضروره در صقعى و ناحيهاى وجود دارند و آن صقع عالمى است كه مسمّى به عالم مثال و خيال است كه متوسّط بين عالم عقل و عالم حسّ است زيرا كه عالم مثال بحسب مرتبه فوق عالم حسّ و دون عالم عقل است زيرا كه بحسب تجريد از حسّ بيشتر و از عقل كمتر است ( فراتر از آن و فروتر از اين است ) . و در عالم مثال جميع اشكال و صور و مقادير و اجسام و آنچه كه به آنها تعلّق دارد از حركات و سكنات و اوضاع و هيئات و جز آنها وجود دارد كه همهء آنها قائم بذات خودند ، ذاتى معلّقه كه در مكان و محلّ نيست ، و به آنچه گفتهايم شيخ اشراق اشاره كرده است كه حق اين است كه صور در مرايا و صور خياليه ، منطبع در مرايا و خيال نيست بلكه آن صور صياصى معلّقه يعنى ابدان معلّقهاند كه در عالم مثالاند و براى آنها محلّ و مكان نيست و قائم بذات خوداند . و گاهى براى آن صياصى معلّقه لا مكانى ، مظاهرى است كه صياصى در آن مظاهر نيستند به همان دليل كه گفتهايم ( امتناع انطباع كبير در صغير ، الخ ) پس صورى كه در مرايا ديده مىشود ، آن مرايا مظاهر آنهايند و خود آن صور ، صور معلقه است كه در لا مكان و محلّ نيست ؛ و صور در خيال ، خيال مظهر آنها است و خود آنها صور معلّقهاند » .
اين بود دليل شيخ اشراق در اثبات عالم مثال . و علّت اين كه صياصى معلّقه را در عالم مثال منفصل برده است اين است كه اگر آنها در صقع نفس ناطقه در موطن خيال بوده باشند انطباع كبير در صغير لازم آيد . و از اينكه به امتناع انطباع كبير در صغير تمسّك جسته است ، معلوم است كه وى قوّه خيال را مادّى مىداند چنان كه پيش از وى شيخ رئيس نيز بر همين عقيدت بود . و چون قوّه خيال را مادّى مىداند كه در قسمتى از دماغ تعبيه شده است و انطباع كبير در صغير نيز محال است لذا
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩٤