تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
يعنى قول حقّ خالص در حشر نفوس انسانى اين است كه آنها بصور ملكات و هيئات خودشان متصوّر مىشوند ، و همين صور كه باقتضاى ملكات آنها است ابدان أخروى آنها است كه در دنيا كسب كرده‌اند ، و اينها ابدان معلّقه‌اند كه قائم بمادة طبيعيّه ( مثل اين بدن طبيعى دنيوى ) و در جهتى از جهات عالم وضعى ( چون اين نشأه دنياوى ) نيستند . و نسبت آن ابدان معلّقه به نفوس نسبت فعل لازم بفاعل خود است ( كه قائم بنفوس‌اند زيرا كه آن صور ملكات نفوس و ساخته آنهايند ، و نفس است كه بدان صورت درآمده است و مغايرت از يكديگر ندارند ) نه نسبت قابل به مقبول ( كه در حقيقت غير هم‌اند و قابل سبب فاعلى مقبول نيست ) و نه نسبت مادّه مستعدّه براى تعلّق نفس ، به نفس ( كه باز ماده فعل نفس و نفس سبب فاعلى آن نيست و غير هم‌اند ) و اين سخن حق قراح مطابق است با آنچه كه اهل شرائع حقّه بدان رفته‌اند . اين عبارت مرحوم آخوند صريح است كه صور قائم بنفس در موطن خيال بر حسب اقتضاى جبلّي ملكات ابدان معلّقه‌اند و آنها را ابدان أخروى نيز گفته است و از آن تعبير به ابدان روحانى نيز مىشود از اين رو كه مجرّد از مادّه‌اند ، و ابدان مثالى مطلقا خواه عالم مثال متّصل و خواه عالم مثال منفصل تجرّد برزخى دارند به اين معنى كه مجرد از مادّه‌اند نه از صورت ، و آنها را عالم مثال برزخى خيالى نيز مىگويند كه مراد خيال متّصل است ، و ممكن است كه مراد افلاطون عالم خيال متّصل قائم به نشأه نفس انسانى بوده باشد ، و امكان دارد كه مقصودش عالم خيال منفصل بوده باشد . آنچه كه در بسيارى از كتب اساطين حكمت و عرفان ديده مىشود اين است كه گروهى از آنان هم قائل بعالم مثل‌اند و هم بعالم مثال متّصل و هم بعالم مثال منفصل ، و تصريح كرده‌اند كه مثل غير از مثل معلّقه عالم مثال منفصل ، و غير از مثل معلّقه عالم مثال متّصل است - اعنى آنان اشباح مجرّد بتجرّد برزخى را چه در
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 191 | حسن حسن زاده آملى