نه در قوس صعودى به بيانى كه قائلين بمثال منفصل مىگويند كه به ترتيب نزولى پس از عالم مرسلات نوريه عالم مثال منفصل است كه برزخ ميان عالم قبل از خود كه همان مفارقات محضه است و عالم بعد از خود كه عالم خلق است مىباشد . عالم خلق را كه مقصود از آن عالم طبيعت است مادّه و شكل است ، و عالم مثال اكبر را شكل است و مادّه نيست ، و عالم عقل را نه شكل است و نه مادّه . و مىگويند آنچه در عالم طبيعت موجود است در عالم مثال كه وراى عالم طبيعت و قبل از آن و در باطن و در طول آنست بوجودى برزخى موجودند ، و چون در خارج از عالم طبيعتاند محلّ و مكان و زمان ندارند چه اينكه أين و متى از خواصّ عالم طبيعتاند ، و نيز موجودات عالم مثال قائم به ذوات خوداند نه به مدركى به اين معنى كه در خارج از جميع مدارك موجودند .
أمّا عالم مثال در قوس صعودى آن به أهميّت اثبات مثال سلسلهء نزولى نيست زيرا كه در اين مثال سلسله نزولى اشكال پيش مىآيد كه كثرت مثل معلّقه ظلمانيه كه همان موجودات عالم مثال اكبرند بدون دخالت ماده چگونه متصوّر است چنان كه در مثل نوريه مفارقه نيز همين اشكال پيش مىآيد و در بحث مثل عنوان كردهايم .
ابن تركه ( ضائن الدين على ) در تمهيد القواعد در نفى عالم المثال گويد : « القول بوجود عالم يسمّى عالم المثال من الخيالات الفاسدة و العبارات التي لا طائل تحتها ، و كيف لا و قد ذهب إلى نفيه جمهور المشائين و احتجّوا على ذلك بحجج قويّة و براهين قاطعة قد أثبتوها في كتبهم ؛ و لا شك أنّ ما ذهب إليه مثل هذا الجمّ الغفير و أثبتوها بالبراهين القاطعة يمتنع أن يكون الواقع خلافه و إلّا ارتفع الأمان عن اليقينيّات و إفادة البراهين مطلقا » . « 1 »
هامش
( 1 ) . ص 154 بتصحيحنا و تعليقاتنا عليه .