تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
نقل تاريخى عنوان بايد كرد ، اكنون به موضوع بحث رجوع كنيم : از معانى دهر و زمان و سرمد تا اندازه‌اى آگاه شديم حالا ببينيم جناب ميرداماد - قدّس سرّه - از دهرى كه در حدوث دهرى عالم جسم گفته است چه معنى را از آن اراده كرده است ؟ متكلّمين در حدوث عالم مطلقا اعمّ از عالم طبيعت و ماوراى آن ، خلاصه در ما سوى اللّه قائل بحدوث زمانىاند كه خداوند عالم ما سوى را بعد از امتدادى موهوم آفريده است و آنها را از كتم عدم محض ايجاد كرده است و - كان اللّه و لم يكن معه شىء - را ، و يا شبيه آن را مثل اين جمله دعاى - يا من خلق الأشياء من العدم - بر اين پندار حمل كرده‌اند ؛ و حتّى برخى از آنها علّت موجده را علّت مبقيه ندانسته‌اند و گفته‌اند كه اگر بفرض بر خداوند عالم عدم روا بود ، عدم آن ضررى ببقاى عالم نمىرساند مثل اين كه بنّايى خانه‌اى را بناء كرده است كه بقاى بناء بستگى به بقاى بنّاء ندارد ، اين حدوث را تعبير به حدوث زمانى مىكنند كه عالم مسبوق بعدم مقابل يعنى عدم زمانى است . جناب آخوند مولى صدرا - قدّس سرّه - در فصل پانزدهم مرحله ششم اسفار در ردّ پندار مذكور فرمايد : « و هم و تنبيه : ما أشدّ في البطلان و أغرز في الهلاك و الفساد من جملة الآراء الخبيثة و العقائد الردّية المهلكة لنفوس معتقديها اعتقاد من يتوهّم أن العالم مستقلّ بذاته مستغن في وجوده عن فيض باريه عليه بالحفظ و الإدامة و الإمساك و الابقاء . . . » « 1 » . قاطبه حكماى الهى علّت موجده را علّت مبقيه ، و جميع ما سوى اللّه اعمّ از عالم أمر و عالم خلق را حادث بحدوث ذاتى مىدانند كه در بقاء و دوام نيز افتقار ببارى خود دارند و هيچگاه از آن مستغنى نيستند ، و اگر طرفة العينى فيض بارى از آنها إمساك شود همه سر به جيب عدم در كشند .
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ
هامش
( 1 ) . ط 1 رحلى - ج 1 - ص 163 ؛ ج 2 - ص 281 بتصحيح و تعليق اين داعى