تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
موجودات را در هر عالمى صور و أحكام مخصوص به آن عالم است كه با صور و احكام اين عالم اختلاف دارد ( يعنى اختلاف بحسب ظلّ و ذى ظلّ و حقيقت و رقيقت دارد ) ، و از احكام بعض عوالم عاليه اين است كه هرچه در آنها موجودند داراى حيات و شعوراند زيرا كه آن دار دار حيات است و زنده است چنان كه أخبار بر آن دلالت دارد و لعلّ قول خداوند متعال و إن الدار الآخرة لهى الحيوان اشارت به همين مطلب باشد ، و از اخبارى كه دلالت بر حيات موجودات عالم آخرت مىكند اخبارىاند كه در آنها آمده است فواكه بهشت تكلّم دارند ، و سرير بهشتى بتكيه كردن مؤمن بر آنها شادى و استبشار مىنمايند ، بلكه برخى از اين اخبار دلالت بر تكلّمات ارض با مؤمن و كافر دارند ، و اين امور به اين عالم حسّى گويا نيستند لذا اهل اين عالم تكلّمات آنها را نمىشنوند بلكه بملكوتشان در تكلّم و فرح و استبشارند . و از اين قبيل است تكلّم حصا در دست رسول اللّه - ص - كه نطق و تكلّم سنگ ريزه بملكوت او است ، و اعجاز رسول اللّه - ص - اين بود كه نطق لسان ملكوت آنها را بأسماع دنيوى إسماع كرده است . بلكه آنچه را كه نبى يا ولى معجزه كرده است از قبيل انطاق جماد و احياى آن همه از اين باب‌اند چه اين‌كه عصاى موسى و طير عيسى حياتشان بملكوتشان بوده است ، و ملكوت از أهل اين عالم غائب است مگر اين كه خداوند بنا بر حكمتى براى ايشان اظهار بدارد ؛ پس زمان در بعضى عوالمش حىّ است و مر او را شعور است بنابراين باكى نيست كه زمان بحسب همان عالم خود كه حيّ و شاعر است طرف خطاب و توديع قرار گيرد . اين بود سخن ما در اين تبصره كه زمان را به بيان مذكور اصل مفارقى است كه علّت اين زمان و روح آن است و با وى معيّت وجودى طولى دارد . و در لغت لاتين و گرگ براى زمان ربّ النوع بنام ساتورن
( saturne )
قائل‌اند ، و شايد اشارت به همين مطلب سامى بوده باشد ؛ و درباره ارباب انواع به آراى يونانيان