تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
نجات « 1 » مانند عقيده‌اش در اشارات ، علم بارى تعالى را بأشياء كلّيه و جزئيه أعنى جميع ما سواه بعلم حصولى فعلى مىداند كه عالم بجزئيّات بر وجه كلّى است ؛ و جناب شيخ رئيس در اغلب مطالب حكمى ناظر به معلم ثانى ابو نصر فارابى و آراى او است . مرحوم فاضل ابو المعالى محمّد صالح خلخالى در اوائل شرح قصيده ميرفندرسكى ( ص 6 ) در بيان علم حصولى فعلى كه مشاء در علم بارى تعالى بما سوى قائل‌اند ، مطلبى فرموده است ، و آن اين كه : « بدان جعل مجرّد از راه تعقّل است پس مبدء أول تعالى به درك ذاتى ادراك ذات خود كرد به نحوى كه از او صادر مىشود اشياء ، بمحض درك ذات خود مدركى از ذات خود او ظهور كرد چه ذات با ادراك غير ذات است بدون ادراك ، پس مدرك غير مدرك بفتح راء است ، اين را علم حصولى بمعنى ظهور مىگويند نه علم حصولى بمعنى ارتسامى تا بحثهايى كه خواجه نصير - رحمه اللّه - در شرح اشارات بر بو على كرده است وارد آيد ، پس مدرك اللّه تعالى صورت علمى جميع اشياء است چه ذات را چنين درك كرده است كه ذاتى است از او صادر تواند شد اشياء به ترتيبى كه موجود است و إلّا لازم مىآيد كه ذات را بتمامه و كماله درك نكرده بود پس ناقص در علم خواهد بود ، و همين صورت علم بسيط است ، و همين صورت علمى مرتبه عقل كلّ است ، پس حقيقت عقلى هم موضوع فعل اللّه تعالى است ، و هم موضوع علم او ، لهذا حكماء علم اللّه را فعلى مىگويند ، پس علمش عين فعل او است ، و مجعول ثانى مرتبه نفس كلّ است . . . » . علّامه شيخ بهائى در أواخر دفتر چهارم كشكول « 2 » آورده است كه : « قال الشيخ
هامش
( 1 ) . ط 1 - ص 247 ، فصل في أنّ واجب الوجود كيف يعقل الأشياء ( 2 ) . ط نجم الدوله - ص 462