و عارف رومى در اوّل دفتر اوّل مثنوى گويد :
منبسط بوديم و يك گوهر همه * بى سر و بى پا بُديم آنسر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايههاى كنگره
در گفتار جناب شيخ رئيس كه در آخر فصل قبل از رسالهاش در نبوّت نقل كردهايم ، دقّت لازم است كه در وجود ملائكه و كثرتشان چگونه تعبير فرموده است ؛ و شبيه اين تعبير را در كتب و رسائل ديگرش نيز دارد . و ديگر اسطوانههاى علمى چون فارابى نيز قريب به همين بيان را در زبر علمى خود دارند ، و اگر بخواهيم نقل كنيم به طول مىانجامد ؛ علاوه اين كه عمده در اين امور عقلى حكم معصوم و قطعى برهان است كه به حمد اللّه آشنا شدهايم و متّبع همان برهان است و پس از آن چندان حاجت به نقل اقوال نيست ، و اگر در مسألهاى فرعى نقل آراء شود تا اجماعى تحصيل گردد وادى ديگر است .
غرض اين كه هر حكيم الهى و عارف ربّانى نشأه خلق را از اصلى حكيم مىداند و موجودات را آيات آن اصل كه در طول آنها قرار گرفتهاند ، و آيت كه علامت و نشانه اصل است به حكم سنخيت بين علّت و معلول است .
شيخ در اول نمط هفتم اشارات در ترتيب وجود گويد : بنگر چگونه وجود از اشرف فالأشرف آغاز كرده است تا به هيولى انجام يافت ، سپس از أخسّ فالأخسّ به اشرف فالأشرف بازگشت كرده است تا به نفس ناطقه و عقل مستفاد رسيده است :
« تأمّل كيف ابتدأ الوجود من الأشرف فالأشرف حتّى انتهى إلى الهيولى ، ثمّ عاد من الأخسّ فالأخسّ إلى الأشرف فالأشرف حتّى بلغ النفس الناطقة و العقل المستفاد ؟ ! » .
ذكر و ترتيب براى اين است كه تفرقه در ايجاد باطل است چنانكه حق جلّ و على فرموده است :
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ
« 1 » .
هامش
( 1 ) . سوره سجده : آيه 6