تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
را در اشخاص متحقّق مىداند . در نزد ارسطو صور مفهوماتند و منتزع از محسوسات انواع و اجناسند و كلّيات و مقولات و وجودشان ذهنى است . بزعم افلاطون چنان كه محسوسات منشأ حسّ مىباشند ، صور منشأ مفهوماتند و زايندهء مفهوماتند نه زاييده شده از مفهومات . بعبارت ديگر صور ربّ النوع موجوداتند و آفرينندهء آنها هستند ، همان كه عوام خداوندان گفته و از ضعف عقل خويش آنها را مجسّم مىكنند و احوال مادّيات را به آنها نسبت مىدهند و حال آن كه آنها نواميس موجوداتند و مجرّد صرفند و محسوسات نسبت به آنها مانند سايه و عكس مىباشند ، آنها اعراض‌اند و جوهر حقيقى صورند و صور زمان و مكان ندارند و جاى آنها در علم خداوند است » . انتهى . بيان : از آنچه كه مرحوم فروغى دربارهء مثل از افلاطون نقل كرده است ، دو مطلب مهمّ و قابل توجّه است : يكى طريقه رسيدن به مثل يعنى راه اثبات ، و بعبارة أخرى دليل بر وجود مثل ؛ و ديگر در وجه تسميهء مثل به مثل . در مطلب اوّل گفت : و از طرف ديگر توجّه او به اين معنى كه شكلهاى هندسى و خواصّ آنها نمونهء خوبى است - تا آن كه گفته است : و آن معقولات چون بعالم مادّى پرتوى ببخشند و عكس بيندازند وجودهاى محسوس را صورت مىدهند كه ناقص و متغيّر و ناپايدار مىباشند . ولى بمجرّد اين كه محسوسات را تعقّل مىكنيم و معقولات آنها كه معانى و مفاهيم كلّيه قائم بنفس ناطقه‌اند لا يتغيّر و كامل و ابدى است مستلزم اين مطلب نيست كه پس بايد افراد يك نوع را يك موجود مجرّد قائم بذاته نورى كلّى سعيّ وجودى باشد كه ربّ افراد آن نوع باشد ؛ بلى آن عبارت كه گفته است : « پس براى افلاطون باشراقى مقرون باستدلال اين عقيده حاصل شد كه هر چيز حقيقتى دارد كامل و ثابت و پايدار . . . » سخنى فوق عقل و استدلال است كه به اشراق برايش حاصل شده است ، ولى چگونه بايد براى ديگران ثابت شود ، و به چه نحوه بايد