تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
يعنى كمال و دوام و ثبات در آن چيزى است كه بعقل دريافته مىشود ، يعنى معقولات آنچه بحسّ در مىآيد يعنى مادّه كه از معقولات فقط بهره يافته ناقص و متغيّر و ناپايدار است . پس براى افلاطون باشراقى مقرون باستدلال اين عقيده حاصل شد كه هر چيزى حقيقتى دارد كامل و ثابت و پايدار و آن معقول است نه محسوس ، و آن معقولات چون بعالم مادّى پرتوى ببخشند و عكس بيندازند وجودهاى محسوس را صورت مىدهند كه ناقص و متغيّر و ناپايدار مىباشند . افلاطون حقايق معقول را كه وجود واقعى مىشمارد ، و وجود محسوسات را بواسطهء پرتوى مىداند كه از آن معقولات بعالم مادّه مىتابد بقياس بموضوعات هندسى أشكال يا صور ناميده ، يعنى بلفظ يونانى ايدس
Eidos
خوانده كه معنى آن شكل و صورت است ، و همان لفظ است كه امروز در زبان فرانسه إيده
Idee
گفته مىشود ؛ و حكماى ما در بيان نظر افلاطون غالبا صورت را مثال و صور را مثل مىگويند ، و مثل افلاطونى كه فهم آن يكى از مشكلات فلسفه و در نزد حكماء موضوع مباحثات بسيار واقع شده همين صور است . اينكه هر چيزى حقيقتى دارد كه بواسطهء او آن چيز است محلّ اشكال نيست و همه كس مىتواند تصديق كند . اين هم كه حقائق اشياء را صور يا مثل نامند مانعى ندارد اصطلاح است و در اصطلاح مناقشه لازم نيست بقول مولانا جلال الدين : هر كسى را اصطلاحى داده‌اند . در اين هم كه حقائق اشياء امورى باشند كه بتعقّل ادراك مىشوند مناقشه نمىكنيم ، البتّه ادراك حقيقت هر چيز براى انسان وقتى دست مىدهد كه در آن تعقّل كند ، و اكتفاء كردن بحسّ تنها ادراك حيوانى است و امتياز انسان به اين است كه در محسوسات خود تعقّل مىكند ، آنچه در اين مورد موضوع بحث و اشكال است اين است كه : افلاطون آن حقائق معقول را كه صور ناميده داراى وجود مستقلّ بالذات و خارج از اشياء مىداند ، بلكه وجود حقيقى را فقط براى صور قائل است ، و اشياء را كه مردم عموما موجود واقعى مىدانند ، و حقائقى اگر قائل باشند آن حقائق را در آن
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 112 | حسن حسن زاده آملى