تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اشياء وابستهء بوجود آنها مىپندارند افلاطون موجود واقعى نمىداند مگر باندازه‌اى كه از آن حقائق يعنى صور بهره‌مند باشند . مثلا يك اسب يا يك سيب را به نظر آوريم مردم عموما آن اسب يا سيب را موجود واقعى مىدانند ، و شايد تصديق هم بكنند كه سيب و اسب هر كدام حقيقتى دارند كه سيب بودن يا اسب بودن لازمه‌اش اين است كه آن حقيقت در آنها باشد تا با موجودات ديگر تمايز داشته باشند ، أما تصديق ندارند كه حقيقت سيب يا حقيقت اسب ، و بقول افلاطون صورت سيب و صورت اسب ، يا باصطلاح ما مثل آنها وجودى دارند مستقرّ و خارج از وجود اين سيب و اسب و هر سيب و هر اسب ديگر كه به نظر بگيريد ؛ يعنى همه سيبها و اسبهائى كه در دنيا موجودند اگر معدوم شدند حقيقت سيب و حقيقت اسب هم در دنيا معدوم خواهد بود . افلاطون مىگويد : چنين نيست موجود واقعى آن حقايق است و اين سيبها يا اسبها كه شما مىبينيد وجودشان بواسطهء بهره‌اى است كه از آن حقايق دارند ، اگر بهرهء آنها از آن حقايق يا بعبارت ديگر از آن صور يا مثل ضعيف باشد وجودشان ضعيف و ناقص است ، و هر اندازه كه بهرهء آنها از صور بيشتر باشد وجودشان تحقّق و واقعيّت بيشتر دارد . صور يا مثل موجودات هر يك حقيقت دارند و واحدند و لا يتغيّر و كامل و ابدى و پايدار و معقولند نه محسوس ، و كثرت و تغيّر و نقص و ناپايدارى و فناء يعنى كون و فساد خاصّ محسوسات يعنى امور مادّى است كه مادّه جنبهء عدمى و نقص آنها است ، و اين مادّه و محسوسات هرچه از صور بيشتر بهره داشته باشند بوجود نزديكترند ، و وجود كامل مطلق آنست كه جنبهء مادّي و محسوس هيچ نداشته باشد و صرف مجرّد و معقول باشد . اين است شرح و بيان مثل افلاطونى ، و بقول اروپائيها
Latheoriedesid eesplatonicinnes
كه فهم آن اشكال دارد و موضوع مباحث بسيار شده است و اختلاف ميان ارسطو و افلاطون همينجا است كه ارسطو براى صور وجود مستقلّ بالذات خارج از افراد و اشخاص قائل نيست ، و برعكس افلاطون صور