كنيم . اين يك مطلب هيوى است دخلى به مسأله طبيعى آن ندارد كه آيا واقعا زمين ساكن است يا متحرك .
آرى از نظر بحث هيوى سؤالى پيش مى آيد كه دانشمندان هيوى از شعب رياضى « أبعاد أجرام » نسبت حجم بسيارى از اجرام كواكب را با يكديگر بدست آورده اند و آفتاب را چندين برابر زمين يافته اند كه 108 برابر زمين قطر دارد ، و يك ميليون و 208 برابر آن حجم ، اين كره بدين بزرگى در پيش شعراى يمانى ، آن ذره كه در حساب نايد شمس است . قدماء نيز ستاره شعراى يمانى را به بزرگى مى شنا ختند . مردمى آن را مى پرستيدند كه خداى سبحان در سوره نجم در رد آنان فرموده است :
« وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى »
يعنى چگونه شعراى يمانى را كه خود مربوب ديگرى است مى پرستيد ، و از رب او كه خداى سبحان است غافليد ؟ ! به تفصيلى كه در نكته 252 هزار و يك نكته آورده ايم .
غرض اين كه توهم گشتن شمس و شعراى يمانى مثلا به گرد كره زمين چنانست كه كسى تخيل كند به مثل كوهى مجذوب دانه خردلى است و به گرد او مى گردد ، و عكس آن را غلط داند . چگونه دانشمند هيوى بدان تفوه مىكند ؟ !
در بيوگرافى بيرونى آورده اند كه وى رساله اى نوشته است در اين كه آيا خورشيد به دور زمين حركت مىكند ، يا زمين بدور خورشيد ؟ بايد ديد كه جناب ابوريحان بيرونى در آن رساله چه كرده است ؟
فلك ششم :
اما بحث از افلاك مجسمه از نظر طبيعات فلسفه ، بايد گفت كه آنان حركات مختلفى از قديم در كواكب مشاهده كردند و براى اين حركات مبادى طلب كردند ، و افلاك مجسم يعنى آسمانهاى جسمانى براى اين حركات قائل شدند . و چون عدد افلاك و ترتيب و نظم و نضد آنها در « هيأت مجسمه » به نحو اكمل و اتم كه فوق آن متصور نيست تصوير شده است ، همان را پذيرفتند . يعنى آن افلاك مجسمه در علم هيأت كه فقط براى سهولت تعليم و تعلم و جهت بيان