مزيدا اين كه مستفاد از
« يَسْبَحُونَ »
چنانست كه طائفه اى از پيشينيان گفته اند كه سير هر كوكبى در فلكش كه همان مدار او است مانند سياحت ماهى در آبست . و اين قول را شيخ رئيس در آغاز فصل ششم مقاله نخستين از فن دوم طبيعيات شفاء در آسمان و جهان نقل كرده است ( شفاء ج 1 رحلى چاپ سنگى ص 174 ) . بلكه در تفاسير عصرى مثل تفسير مراغى آمده است كه :
« و خلق الأرض و الشمس و القمر تجرى في أفلاكها كما يجرى السمك في الماء . و هذا هو الرأى الحديث ، و أن هذه كلها تجرى في عالم الأثير المالى لهذا الفضاء ، فالشمس تجرى ، و الأرض تجرى ، و القمر يجرى ، و بينها هذه المخلوقات الحية » . . .
( تفسير مراغى ج 6 ط بيروت ص 28 جزء 17 )
مراغى در عبارت مذكور حسن تعبيرى به كار برده است كه مدار هر يك از كره زمين و آفتاب و ماه را به فلك تعبير كرده است .
خواجه نصيرالدين طوسى در تجريد الاعتقاد ، فلك را بر كره عناصر اطلاق كرده است بدين عبارت « : و أما النار البسيطة التى هى الفلك الأثير فأنها . . . » ( ص 160 بتصحيح و تحشيه راقم ) ، اثير كره نار است كه خود عنصر كره را فلك خوانده است .
و نيز خواجه در « زبدة الهيئة » ، و در « تذكره » فلك را بر مجموع عالم جسمانى كه به نسبت ما به منزلت يك كره است اطلاق كرده است . در زبده گويد :
« فلك به دائره نصف النهار به دو نيمه شود : يك نيمه شرقى و آن را نصف صاعد خوانند ، و يك نيمه غربى و آن را نصف هابط خوانند . و جمله مدارات يومى دو نيمه شود به اين دائره » . ( ص 12 ط 1 چاپ سنگى )
و در تذكره گويد :
« دائرة نصف النهار هى الفاصلة بين النصف الشرقى و الغربى من الفلك . . . » .
آن كه خواجه در زبده فرمود « : و جمله مدارات يومى دو نيمه شود به اين دائره » ، اين مدارات يومى دوائر صغار موازى با دائره عظيمه معدل النهارند ، و اين