تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
كنند - تا اين كه گويد : پس افلاك در نزد جمهور مهندسين كه بر دوائر اقتصار مىكنند سى و چهار است . . . مقصودم اين كه نلّينو بر اين عقيدت است كه لفظى بدين كوتاهى و شيوايى و مشهور و معروف در كتب علمى و ساير و داير در السنهء علماى فلكى به نام فلك را چرا به اصطلاح ديگرى تبديل كنيم و يا تغيير دهيم چه بهتر كه همين لفظ شناختهء علمى را به كار ببنديم . اين بنده نيز گويد كه آن گوهرى كه به لفظ من بدان اشاره مىكنيم و موجودى غير از بدن است در كتب علمى فلاسفه و حكما و در السنهء رجال علم ، فلسفه و حكمت به نام نفس و يا نفس ناطقه رايج است و ما نيز به پيروى آنان همين نام را به كار مىبريم و چه نيازى كه نام ديگر بر آن بنهيم و اين نامى است كه در عرف فلاسفه و حكما شناخته شده است . كوتاهى سخن اين كه نفس در فن فلسفه و حكمت چون فلك در فن هيئت است . پس بعد از اين هر گاه نفس انسانى يا نفس ناطقه يا نفس به طور مطلق گفته شد مراد از آن همان گوهر نامبرده است . و بدان كه نفس را در زبان پارسى روان مىگوييم و جان هم گفته مىشود ولى اطلاق صحيح آن اين است كه روان اختصاص به نفس انسان دارد و جان به نفوس حيوانات گفته مىشود مثلا نمىگويند روان گاو و گوسفند بلكه مىگويند جان گاو يا جان گوسفند و اگر در عبارتى روان به جاى جان حيوان به كار برده شد به عنوان مجاز و توسّع در لغت است ، چنان كه ما امروز خوردن را در خوردنى و آشاميدنى هر دو به كار مىبريم و مىگوييم نان را خوردم و آب را خوردم با اين كه بايد گفت آب را آشاميدم يا نوشيدم . سعدى در اين قطعه ، روان را به جاى جان به كار برده است :
شنيدم گوسفندى را بزرگى * رهانيد از دهان و چنگ گرگى شبانگه كارد بر حلقش بماليد * روان گوسفند از وى بناليد كه از چنگال گرگم در ربودى * و ليكن عاقبت گرگم تو بودى
تبصره : گوهر نامبرده به نامهاى گوناگون خوانده شده است چون نفس ، نفس