تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
بحث حركت جوهرى آشكار شود . غرض اين است : اين انسان صاحب نفس و بدن يك شخص است و تركيب آن دو تركيب انضمامى چون تركيب بياض و جدار نيست كه در واقع ديوار و سفيدى از يكديگر ممتازند اگر چه سفيدى عارض بر ديوار است و قايم به او است بلكه يك نحو تركيب اتّحادى نفس با بدن دارد كه يك هويت و شخصيت است و همهء افعال صادره از او به يك هويّت انتساب دارد . بنابراين آنچه كه در سر زبانها رايج است و حتى در كتابها هم آورده‌اند كه جان مرغ است و تن قفس يا لانه ، و يا اين كه نسبت نفس به بدن چون نسبت ربّان به سفينه است يعنى نسبت ناخدا به كشتى است ، و يا نفس سوار است و بدن سوارى و يا نفس ملك است و بدن مملكت ، و از اين گونه تعبيرات و تشبيهات همهء اينها خطابى است نه برهانى زيرا كه هر يك از مرغ و لانه ، و ناخدا و كشتى و سوار و سوارى ، و ملك و كشور از ديگر ممتازند و اضافه بين دو امر جداى از يكديگر است و هر يك را يك شخصيت و هويت است ولى نفس و بدن دو امر جداى از هم نيستند و دانستى كه يك شخصيت و هويت است .

درس بيست و ششم

در درس پيش دانسته شد كه انسان با اين كه نفس و كالبد دارد در واقع يك حقيقت است به اين معنى كه يك شخصيت دارد و او را بيش از يك هويّت نيست و جميع آثار وجوديش را و همهء اوضاع و احوال گوناگونش را چه آنهايى كه مستقيما از نفس است چون : انديشه كردن ، و چه آنهايى كه به دخالت بدن است چون : راه رفتن ، همه به يك شخصيّت و هويّت نسبت مىيابد و در همه آنها مىگويد من چنين و چنان كردم . پس مىتوانيم بگوييم كه انسان موجود ممتدّى است كه از مرحلهء اعلا تا به انزل مراتبش همه يك شخصيت است كه هيچ گسيختگى در ميان اعضا و جوارح او نيست و حتى يك رگ مويى او از كلّش جدا نيست . اكنون به برخى از احوالى كه طارى انسان مىشود تذكرى مىدهيم تا كم‌كم بتوانيم