و اطوار وجوديش يك شخص است . بلكه شخص صد و ده ساله هم كه شد مىگويد من آنگاه كه كودك ده ساله بودم از فلان استاد اين حرف را شنيدم و امروز كه صد و ده سالهام به سرّ و معنى آن حرف رسيدم . با اين كه صد سال در ميان فاصله است و در اين مدت صد سال كالبد تن او چندين بار عوض شده است و احوال گوناگون بر او عارض شده است و در اين دوره عمر خود اطوار مختلف سير كرده است كه به طور دقيق و به معناى تحقيق در دو آن يكسان نيست و بر يك منوال قرار و آرام ندارد با اين همه يك حقيقت شخصيت و هويت او باقى است . بلكه از آغاز تولد تا انجام زندگيش نامهاى بسيار يافته است كه در هر طورى از اطوار عمرش اسمى خاص دارد چنان كه در اجتماع و آيينش در هر طورى حكمى خاص ؛ و با اين همه همهء آن اسامى خاص هر دوره و احكام خاص آن دوره بر يك شخص صادق است و همه به يك شخص و يك كس نسبت داده مىشود مثلا كودك نوزاد در آغاز به نام نىنى و شيرخوار است تا اين كه دوران كودكى به سر مىآيد آنگاه جوان ناميده مىشود و دوران جوانى كه گذشت دو مويش گويند كه سياه سپيد موى شده است و پس از آن پيرش نامند و به خصوص در لغت تازى انسان را از آغاز تا انجام نامهاى بسيار است با اين همه يك فرد جامع همهء اين اطوار كه همان يك ذات و حقيقت او است در همه اين احوال محفوظ است و همه او را يك شخص مىشناسند چنان كه او نيز خودش را يك شخص مىداند و مثلا اگر در جوانى كتابى را به امانت از كسى گرفت و رد نگرد پس از پنجاه سال كه صاحب كتاب وى را ديد و كتابش را از او درخواست كرد اگر بهانه آورد كه آنگاه من كتاب را از تو گرفته بودم شخص ديگر بودم و اكنون شخص ديگرم ، كتاب را به آن كسى كه دادى از او بستان ؛ هيچ كس اين عذر او را نمىپذيرد . و نيز مىبينيم كه آنچه را انسان دم به دم فرا مىگيرد به گذشتن روزگار آن دانشهاى به دست آوردهء خود را داراست و مىگويد من دانا و خوانا و نويسايم و اين ملكه و قدرت دانايى را در همه احوال به خود نسبت مىدهد و اكنون هم مىگويد من همان شخص داناى چند سال پيش از اينم . و اين بحث را عمق ديگر است و زير سر آن سرّى نهفته است كه بايد در
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 90
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٩٠