كتابى نوشته است ، و همچنين گودى درياها را و بلندى كوهها را و اندازهء روى آنها را از روى دانش هندسه به دست آوردهاند ؛ ولى آن گوهر چگونه هستى است كه اين چنين نيست و اگر او را درازا و پهنا و گودى و وزن است چگونه و با چه ترازويى مىتوان به دست آورد ؛ وانگهى اگر آن گوهر مىبالد خوراك او چيست تا از آن ببالد آيا اين آب و نان و ميوه و سبزى و خوراكيهاى ديگر كه مايهء باليدن تناند مايه پرورش و باليدن آن گوهر نيز هستند يا آن را مايه ديگر است و اگر هست چيست و چگونه مايه پرورش او مىشود و اگر اين هست باز چگونه است ؟ و همين آب و نان كه مايه پرورش تن است آيا به فرمان تن است و يا به دستور آن گوهر است . و اگر خود آن گوهر را پرورش و باليدن است او را چه كسى مىپروراند و از ندارى به دارايى مىكشاند و ديگر اين كه آيا چگونگى هر يك از اين دو به آن ديگر نيز مىرسد بدينگونه كه اگر آن اندوهگين شود اين هم افسرده مىشود و يا اگر اين پژمرده شود آن خسته مىشود و پژمرده مىگردد و يا چگونگىهاى هر يك ويژه خود او است و ديگرى با وى انباز نيست ؟
و پرسش ديگر اين كه چون آن گوهر جز تن است آيا پس از آن كه وابستگى او با بدن بريده شد و ميانشان جدايى افتاد تن را كه مىبينيم لاشهاى گنديده مىگردد و همه تاروپود اندامهايش از يكديگر گسيخته و تار و مار مىشود آن گوهر نيز تباه مىشود و نابود مىگردد ؟ و يا تن كه لانه بود ويران شد و آن گوهر همچون پرندهاى از آن رهايى مىيابد و زندهء جاويد مىماند ؟ و يا تن كه خانه بود فرود آمد و خداوند خانه از آن كوچ كرد و خود پايدار است و زندگانى ديگر دارد ؟ و يا اين كه لانه و خانهء ديگر برايش مىسازد ؟ و آيا آن لانه و خانهء ديگر از همين گونه لانه و خانهء نخستين است يا جور ديگر است كه چون بينش و دانش او نيرو گرفت براى خود لانه و خانهاى بسازد كه ديگر ويران نشود و فرود نيايد ؟ و يا پس از لانه و خانهء نخستين ديگر نياز به لانه و خانه ندارد ؟ و يا مىتوان گفت كه هستيهايى باشند كه هيچگونه دگرگونى در آنها راه ندارد و اين گوهر هم از آنها است ؟ و يا اين كه گفت
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٨٢