و اعضاى او به هم پيوسته ، هر گاه كه ميخ بيرون كشيده آيد در حال از هم باز شود » ولى آن گوهر در « بود » و پايدارى خود به كالبدش بىنياز باشد . يا بگويد كه در آغاز به كالبدش نياز دارد و در انجام نه . و يا در پيدايشش به كالبد نيازمند باشد و در زيست هميشگىاش نه ؛ كه چون بايد پديد آيد تن بخواهد ، كه تن برايش چون بيضهاى بود كه از آن بيضه اين گوهر به در آيد چنان كه جوجه از تخم پديد آيد و يا تن برايش چون لانهاى بود و وى تخمى يا جوجهاى كه در آن لانه بايد ببالد و پر و بال در آورد و چون پر و بال در آورده است از لانه روى بگرداند .
و يا همچون كودك گاهوارهاى كه روزى از گاهواره چشم بپوشد و به گفتهء دانشمند بزرگ ملا هادى سبزوارى :
طفلى است جان و مَهدِ تن او را قرارگاه * چون گشت راه رو فِكَند مَهد يك طرف
در تنگناى بيضه بود جوجه از قصور * پر زد سوى قصور چو شد طائر شرف
و يا همچون تخم اردك زير پر مرغ خانگى پروريده شود و همين كه بال و پر در آورده است و خويشتن را شناخته است كه خاكى نيست و آبى است از مادر خاكى خود دست برمىدارد و دل به دريا مىزند .
و باز پرسش پيش مىآيد كه اگر تن لانه و خانه و يا آوند و يا سوارى و يا دستافزار و انباز كارش نباشد آيا پيش از تن بوده است يا با تن پديد آمده است ، و پيش از تن كجا بوده است و با اين تن چه آشنايى و بستگى داشت كه به دو پيوست و با او خو كرد . و اگر با تن پديد آمده باشد بسيار شگفت است كه در آغاز از گوهر تن پديد آيد و كمكم به جايى رسد كه جز تن شود و گوهرى ديگر گردد مانند برگ توت كه به تدريج اطلس مىگردد . داناى نامور مجدود بن آدم سنايى گويد :
تو فرشته شوى ار جهد كنى از پى آنك * برگ توت است كه گشته است به تدريج اطلس
و اگر تن لانهاش باشد اين لانه بدين زيبايى و آراستگى را خودش برايش ساخته و پرداخته است و يا ديگرى ؟ و اگر خودش ساخته باشد هزاران مانى چيرهدست به