ممكن است كه اين تذكر به اعضا و اندام رهزنش شود ولى اين دليل از آن هول و هراس ايمن است . اين بود تذكرى كه بدان وعده دادهايم .
حالا درست دقت بفرماييد و از روى درايت و انصاف حكم كنيد . در چنين فرض مذكور اصلا مىگفتى بدنى دارم تا بگويى بدنم مركب از سر و دست و مغز و قلب و خون و چه و چه است ؟ و من آن مغزم و يا آن قلبم و يا آن خونم . نه اين است كه در فرض مذكور نه مىدانى زمينى است و نه آسمانى و نه ماه و خورشيد و ستارگانى و نه اينى و نه آنى ، حتى نه دست و پا و سر و زبانى و نه خون و قلب و مغز و استخوانى ، در عين حال كه از همه چيز بىخبرى به خودت آگاهى و از خويشتن خبردارى و مثبت مدرك ذات خودى و تو خود با خودى پس آن گوهرى كه به من و انا بدان اشارت مىشود موجودى است غير از بدن .
درس بيست و سوم
بهرهاى كه از دو درس پيش گرفتهايم اين است كه جنبشكى كردهايم ، و اندكى به ذات خود ، آگاهى يافتهايم ، و چيزكى بدان آشنا شدهايم و شايد توان گفت كه گامى به سوى آشنايى به خود برداشتهايم . ولى همين اندازه پى بردهايم كه آن گوهر ، اين كالبد نيست و نيز هيچ اندامى از اندامهاى آن نيست و جز آنها است .
بايد جستجو كنيم و روش پرسش و كاوش پيش گيريم تا ببينيم او چگونه گوهرى است ؟ و وابستگى ميان او و تن چگونه است و اكنون كه دريافتيم او جز تن است آيا در تن است كه تن آوند اوست كه آنسان كه آب در آوندى است ؟ و يا تن براى او مانند آوند است ، كه بدانسان خط كالبد معنى است تن هم كالبد آن گوهر است و يا اين كه تن سايهء آن گوهر است و نمودارى از او است چون سايهء پرندهاى كه در پرواز است ، و سايه از پرنده بازگو است و يا آن گوهر با تن چون آب در برگ درخت است و يا جور ديگر است ؟
و آيا تن در بود خود و در پيوند اندامهايش با يكديگر بدان گوهر پايدار و استوار