چون تندرستى بيماريهاى بدنى نيست تا به درد عضوى و بيمارى تن بدان توجه داشته باشى و منصرف به بدن گردى و به حالى از احوال خودت كه جز ذات تو است توجه كنى .
و چون خردمندى و در حال صحت عقلى به ذات خويشتن آگاهى دارى .
و چون چشمها بسته است به بدن خود نمىنگرى و بدان توجه ندارى كه آيا اين بدن تويى تو است يا چيز ديگر است و با تو چه نسبت دارد .
انگشتان گشاده و دستها و پاها باز و دور از بدن و از يكديگرند تا به تماس آنها به يكديگر و به برخورد آنها به بدن توجه تو را به عضوى از اعضايت و به بدنت جلب نكنند .
در هوايى كه گرمى آن با گرمى تنت برابر است تا به زيادت و نقص درجه حرارت هوا نسبت به درجهء حرارت تن از گرما و سرما توجه به بدن ننمايى .
در فضايى آرام و خاموش تا آواز بيرون تو را باز ندارد و متوجه به غير خود نشوى و يا خود آن سبب توجه تو به بدنت نشود .
در آن فضا نه به چيزى وابستهاى ، تا وابستگى تو به آن چيز تو را هم به آن چيز و هم به بدنت توجه ندهد .
و نه در آن فضا بر چيزى ايستادهاى كه اگر بر زمين و چيز ديگر ايستاده باشى بر اثر تماس و برخورد پاها به آن چيز متوجه بدن مىشوى چنان كه به غير بدن هم . و چون فرض شود در فضا معلّق و آويخته باشى نه وابسته به چيزى و نه ايستاده بر چيزى ، به بدن و غير بدن توجه ندارى .
و چون به يكبارگى آفريده شدى هيچ حالت تذكّر به اندام و اعضايت ندارى كه مبادا اين تذكّر تو را توجه به عضوى از اعضايت دهد چه اگر آفريده يكبارگى نباشى و تدريجى باشى اين خلقت تدريجى موجب تذكر به بدن و اعضا و اندام تو خواهد شد .
تذكّر : آن كه در آغاز اين درس گفتهايم كه دليل شيخ بهتر از دليل پيش است از اين رو است كه در دليل سابق چون شخص مسبوق به اعضا و جوارح و اندام خود است
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 77
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٧٧