تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
اين فيلسوف بزرگ ابن سينا در رشته‌هاى گوناگون دانش به تازى و پارسى كتابهاى بسيار ارزشمند نوشته است كه يكى از آنها معروف به اشارات و تنبيهات است و به اشارات شهرت دارد و يكى ديگر به نام شفا است كه اين هر دو كتاب را به تازى نوشته است . اشارات در منطق و فلسفه است و شفا يك دوره دايرة المعارف كه باز در ميان دانشمندان و دانش‌پژوهان همان دو قسم فلسفه و منطق آن متداول است . حكمت اشارات را به ده نمط و هر نمط را به چندين فصل و هر فصل را به عنوان اشارة و يا تنبيه و يا و هم و تنبيه و گاهى هم به عنوان تذنيب و تكمله و استشهاد و عناوين ديگر معنون كرده است . و حكمت شفايش را نيز به چند فنّ و هر فنّ را به چند مقاله و هر مقاله را به چند فصل تنظيم كرده و ترتيب داده است . آن دليل تجربى را در اين هر دو كتابش آورده است : در كتاب اشارات در فصل اوّل نمط سوم و در شفا در دو جا يكى در آخر فصل نخستين مقاله نخستين فن ششم ( ص 281 ، ج 1 ، چاپ سنگى ) و ديگر در اواسط فصل هفتم مقاله پنجم فن ششم ( ص 363 ، ج 1 ، چاپ سنگى ) . چون به تازى آشنايى نداريد ناچار بايد دليل نامبرده را به پارسى بازگو كنم و به گفتهء ملّاى رومى : پارسىگو ، گرچه تازى خوش‌تر است . و بهتر اين است كه به ترجمت تحت اللفظى گفتار شيخ از تازى به پارسى نپردازيم بلكه خامه را آزاد بگذاريم و خواستهء وى را آن چنان كه خواست برسانيم . اينك نقل دليل : خويشتن را چنين پندار كه : تمام اندام تندرست و خردمند ، چشمها بسته و انگشتان گشاده ، دستها و پاها باز و دور از بدن و از يكديگر ، در هوايى كه اندازهء گرمى آن با گرمى تنت برابر ، در فضايى آرام و خاموش كه نه به چيزى وابسته‌اى و نه بر چيزى ايستاده ، به يكبارگى آفريده شدى ، و در آنگاه تنها به بود خودت آگاهى و جز آن از همه چيز ناآگاه . اين بود دليل تجربى شيخ كه بازگو كرده‌ايم . حالا يك‌يك كلمات دليل را بشكافيد تا بهتر به مغز و مغزاى آن برسيد : چون تمام اندامى هيچ عضوى از اعضاى ظاهر و باطن در فرض مذكور فروگذار نشده است .