تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
چه ، و چه ، و چه آيا آن من موجود است يا معدوم ، و به عبارت ساده‌تر آن من كه جز بدن است « هست » است يا « نيست » است ؟ ج - آقا اين ديگر خيلى روشن است كه آن من موجود است و هست است ، معدوم كه « نيست » است و نيست « نيست » است ، نيست چگونه فكر مىكند و مىيابد و مىگويد من ؟ نيست كه از خود خبر نمىدهد و نمىشود از آن خبر داد ، هر چه كه منشأ آثار است از هست است . س - آفرين همين‌طور است كه تقرير مىفرماييد ، پس از اين پرسش و پاسخ و از اين روش و كاوش بهره گرفتم كه آنچه را هر انسانى به فرهنگ فارسى من و يا به تازى انا و يا به واژه‌هاى ديگر از خود خبر مىدهد و حكايت مىنمايد ، اين كلمه من و انا و مانند آنها اشارت به موجودى دارد كه آن موجود جز بدن او است . ج - همين‌طور است كه مىفرماييد . س - پس آن كه مىگفت تاريك بودم و روشن شدم ، ناقص بودم و كامل شدم ، نادان بودم و دانا شدم و از قوّت به فعل رسيدم اين حقيقت موجود بود كه جز بدن است و كلمه من و انا اشاره به آن است ؟ ج - بايد اين‌طور باشد . س - آيا آن را با چشم سر مىبينيم . ج - نه خير . س - آيا مىشود با چشم مسلح مثلا با ذره‌بينها و دوربينها او را ديد ؟ ج - نمىدانم . شما دوستان گراميم در اين بحث و فحص دقت بفرماييد اين درسها را سرسرى نگيريد ، ببينيد الآن به موجودى رسيده‌ايم كه آن حقيقت ذات هر فرد انسان است ، و اكنون همين اندازه نتيجه حاصل كرده‌ايم كه آن گوهرى كه به لفظ « من » و « انا » بدان اشارت مىكنيم موجودى است غير از بدن . اين بحث و فحص ما را به چنين موجودى رسانده است و اكنون در بود چنين موجودى كه حقيقت من و شماست
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 74 | حسن حسن زاده آملى