و حتى خيالهاى درونى خودتان را از اين سوى و آن سوى رفتن باز مىداريد تا فكرت از پراكندگى رهايى يابد و فقط به همان مطلب دشوار تمركز يابد تا به حل آن دست بيابيد ، آيا نه چنين است ؟
ج - خوب مىفرماييد همينطور است كه بيان مىكنيد و چون و چرا برنمىدارد .
س - خيلى متشكرم ، آيا همانطور كه چشم خود را مىبنديد و فكر را از خيالهاى پراكنده باز مىداريد ، حالا بفرماييد اگر در آن حال درباره شكل و ريخت و ساختمان و تشريح عضوى از اعضاى بيرونى يا درونى خودتان نظر داشته باشيد و در پيرامون آن انديشه كنيد آيا از حل آن مطلب دشوار و سنگين باز نمىمانيد و از آن فكر عميقى كه لازم بود منحرف و منصرف نمىشويد ؟
ج - اين چنين است كه مىفرماييد ، و البته توجه به اين امور مانع از غور كردن و تعمق در مسايل سنگين و حل آنها است .
س - اين بود آنچه كه در آغاز گفتيم كه در حال فرو رفتن در فكر توجه به اعضا رهزن است و انسان از فكر كردن و به نتيجه رسيدن باز مىماند ، حالا كه سخن بدين جا رسيده است با توجه و دقت هر چه بيشتر و با تأمل هر چه بهتر بفرماييد در آن هنگام كه در حل مسألهاى به فكر فرو رفتهايد تا به نتيجه آن رسيدهايد و به جواب آن دست يافتهايد آيا در آن حال تعمق فكرى كه سخت به فكر فرو رفتهايد هيچ مىگفتيد كه ملك و مالى دارم و رخت و لباسى دارم و يا دست و پايى دارم و يا سر و مغز و قلبى دارم و يا از همه غفلت و ذهول داشتهايد و در عين حال تو بودى كه به فكر فرو رفته بودى و تو بودى و تو ، و چون از آن حال باز آمدى مىگويى من فكر كردم و فهميدم و رسيدم لطفا بفرماييد اين من كيست كه مىگويد من فكر كردم و من يافتم و من فهميدم ، جز اين است كه بايد غير از بدن و غير از همهء جوارح و اعضاى تو باشد ؟
ج - اين چنين كه تشريح كردهايد و كنجكاوى نمودهايد بايد همينطور باشد كه نتيجه گرفتهايد .
س - حالا بفرماييد آن كه مىگويد منم و من چنين و چنان كردم و گفتم و شنيدم من
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 73
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٧٣