نيست اكنون نمىدانم چه بگويم .
س - مگر شبيه همين سؤال را از خواندن نوشتههاى كتب و رسايل پيش نمىآيد ؟
مگر جز اين است كه نوشتهء مركّبى است كه به هيأتها و صورتها و شكلهاى گوناگون درآمده است ؟ چگونه از كتابى دانا مىشويم و به معارف مىرسيم در حالى كه چيزى از كتاب در ما انتقال نيافت . در حرف زدن باز تموّج هوايى بود كه در خواندن كتاب اين هم نيست ، فقط چشم ، نقوشى را بر صفحهء كاغذ مىنگرد ، چطور از آن دانا مىشود ؟ دانش دهنده كيست ؟ كتاب آموزگار است يا استاد آموزگار است ؟ و دانستى كه سؤال و اشكال دربارهء هر دو پيش مىآيد ، و يا ، نه كتاب آموزگار است و نه استاد ، بلكه اينها وسايل و معدّاتند و معلّم ، ديگرى است ؛ و آن ديگرى كيست و تازه او چگونه تعليم مىدهد و ما چگونه از او ياد مىگيريم چه جواب مىفرماييد ؟
ج - فعلا در حيرت افتادهام و مىبينم ايرادهاى شما وارد است و پرسشهاى شما درست و استوار و پاسخ آنها دشوار است ؛ از شما مهلت مىطلبم .
س - خيلى سپاسگذارم كه به سؤالهايم دقت داريد و از سر انصاف جواب مىدهيد ، در جوابهاى درس پيش گفته بوديد كه در آن مجلس گفت و شنيد ، هر روز از تاريكى به روشنايى مىرسم ، بفرماييد آن كه تاريك بود چه كسى بود كه روشن شد و روز بروز روشنتر مىشود ؟
ج - آن تاريك من بودم كه روشن شدهام و روز بروز به تدريج روشنتر مىشوم .
س - متشكرم كه به پرسشهايم پاسخ مىدهيد ، لطف بفرماييد آن « من » را كه گفتهايد آن تاريك ، من بودم توضيح بدهيد ، تا دربارهء « من » شما آگاهى به دست آورم ؟
ج - آن « من » همين منم كه در حضور شما هستم و من منم و همينم كه مىبينى ، و اين كه منم و روبروى شما قرار گرفتم امر پوشيدهاى نيست تا آن را توضيح دهم و تفسير كنم و آن « من » همين « من » است و اين منم ديگر چه توضيحى مىخواهد ؟ اين پرسش شما سخت سست مىنمايد .
س - اگر اجازه مىفرماييد در اينباره از شما پرسش كنم و خيلى متشكر مىشوم .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٨