تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
س - او چگونه شما را از نادانى به دانايى مىكشاند و از تاريكى به روشنايى و از نقص به كمال مىرساند ؟ ج - او حرف مىزند و ما گوش مىدهيم و كم‌كم ياد مىگيريم . س - اين فلانى كه شما را از نقص به كمال مىبرد و اينها را به شما مىآموزد آيا خودش داشت و دارا بود يا او نيز از ديگران آموخت ؟ ج - او خود اظهار مىدارد كه از ديگران آموخت و ديگران از ديگران . س - او چگونه آموخت ؟ ج - هم چنان كه ما از وى مىآموزيم . س - شما گفتيد آموختن دانش اندوختن است و دانش روشنايى است و اين دانش را از حرف زدن او و شنيدنتان به دست آورده‌ايد ؟ ج - آرى چنين گفتيم زيرا اگر او حرف نمىزد و ما نمىشنيديم دانا نمىشديم ، مگر لال مىتواند به ديگرى چيزى بياموزد و يا كر از ديگرى چيزى فرا بگيرد . س - آنگاه كه شما به فكر فرو رفته‌ايد و داريد مثلا يك مسألهء سنگين رياضى و يا يك پرسش دشوار ديگر را مىگشاييد نه اين است كه در آغاز به جواب آن مسأله و حل آن پرسش آگاه نبوديد و سپس از انديشيدن بدان آگاهى يافتيد و روشن شديد و از قوه به فعل رسيده‌ايد ؛ آيا دست يافتن به جواب و حل آنها دانش نيست و دانش روشنايى نيست ؟ ج - آرى چنين است . س - آيا در اين صورت كه با انديشهء خودتان به دانشى دست يافته‌ايد گفت و شنودى در كار بود ؟ ج - نه خير . س - پس مىشود كه دانش از جز گفت و شنود به دست مىآيد ، نه چنين است ؟ ج - بنابراين مثالى كه زده‌ايد و كاوشى كه در پيش كشيده‌ايد بايد چنين باشد . س - حالا بفرماييد شما كه خاموش بوديد و به انديشه فرو رفته بوديد و گوينده‌اى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 65 | حسن حسن زاده آملى