ج - خواهش مىكنم هر چه مىخواهيد بپرسيد .
س - اين « من » شما كه فرموديد رو به رويم قرار گرفته است آيا لباس و كفش و كلاه شما هم جزء همين است ؟
ج - خير آنها پوشاك من هستند و از من به درند .
س - آيا موى سر و ريش شما جزء همين « من » است كه مىفرماييد : آن « من » همين است كه مىبينى ؟
ج - نه خير موى سر و بدنم اگر چه به لباسم از من نزديكترند ولى باز جزء من نيستند زيرا كه مويم را مىزنم و مىتراشم و از تراشيدن مو ، منم باقى است و من منم .
س - آيا رنگ اندام شما هم جزء آن « من » شماست كه مىفرماييد آن « من » همين منم كه در حضور شما هستم ؟
ج - اگر چه رنگ اندامم از مويم به من نزديكتر است ولى باز فكر مىكنم كه رنگ من هم از من به در باشد و غير از من باشد زيرا كه ممكن است مثلا چند روزى در سفرى و يا در كارى باشم كه بايد در شعاع آفتاب بيابان به سر برم و كمكم رنگ اندامم كه گندمگون بود از آفتاب و باد خوردن سياه شود ، پس در اين صورت رنگم تغيير كرد و تبديل يافت ولى من منم ، و يا مثلا بيمارى يرقان بگيرم كه رنگ اندامم به كلّى زرد شود ولى باز من منم .
س - خيلى متشكرم كه با منطق و استدلال به پرسشهايم پاسخ مىدهيد ، حالا بفرماييد انگشتان دست و پاى شما بلكه خود دست و پاى شما جزء اين من شما است ؟
ج - بله مگر انگشتانم و دست و پايم مانند لباس و كفش و كلاه و مو و رنگم هستند كه از من به در باشند و بيرون از من باشند ؟
س - اگر كسى ، يك انگشت او را بريدهاند آيا افعال و آثارش را به خود نسبت نمىدهد و نمىگويد من ديدم و من شنيدم و من رفتم و من آمدم و من گرفتم و من دادم و من انديشه كردم و من پيشبينى مىكنم و همچنين در افعال ديگر ؟
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٩