نداشتهايد و به حلّ آن پرسش دشوار پيروز شدهايد مگر از ندارى به دارايى نرسيدهايد ، مگر از نقص به كمال نيامديد و از تاريكى به روشنى وارد نشديد و از قوه به فعل قدم ننهادهايد ؟
ج - آرى همينطور است كه بيان داشتهايد .
س - اكنون بفرماييد كه مخرج شما در اين صورت از قوه به فعل كيست ؟ چه گويندهاى و چه دهندهاى شما را از نقص به كمال رسانده است ؟
ج - من خودم به فكرم دريافتم ، در اين صورت جز من كس ديگر نبود .
س - شما كه گفتيد انسان چيزى را كه داراست به سوى آن نمىرود و تحصيل حاصل محال است پس چگونه از خودتان كه نداشتيد اين دارايى حاصل شد ؟
ج - من فكر كردم و از فكر به آن رسيدم .
س - پرسش من اين است كه خود فكر حركت است و در اين حركت نتيجهاى حاصل شده است كه حلّ آن مسأله دشوار بود ، بفرماييد چه كسى فكر را از قوّت به فعل و از نقص به كمال و از ندانستگى به دانايى كشانيد ، آن مخرج حركت فكرى از قوّت به فعل چه كسى است ؟ شما كه مىگوييد جز من ديگرى نيست و شما هم كه فاقد آن نتيجه بوديد ، و خودتان گفتيد فاقد شىء معطى آن نمىشود حالا بفرماييد آن كسى كه واجد آن نتيجه مسألهء علمى و آن پرتو فروغ دانش بود ، و آن را به شما بخشيد كيست و چگونه از نقص ندانستگى درآمديد و به كمال دانايى رسيدهايد ؟
ج - انصاف مىدهم كه از پاسخ آن عاجزم ، به راستى نمىدانم چه بگويم .
اجازه بفرماييد درسى ديگر در اين موضوع عنوان كنيم .
درس بيستم
اين درس دنبالهء سؤال و جواب درس پيش است :
س - در درس پيش از شما پرسيدم كه فلانى چگونه شما را از نادانى به دانايى مىكشاند ، در جواب گفتهايد كه او حرف مىزند و ما مىشنويم و كمكم ياد مىگيريم .