سخنى وجيز و عزيز در مادهء « ا ص ل » مجمع البحرين طريحى نقل شده است كه كلّ شىء اصله عقله . برخى آن را به هيكل محسوس و نفس انسان ارجاع دادهاند كه اصل نفس ناطقه است و از خواصّ اين اصل عقل است . و لكن حق تعميم است ، زيرا كه عقل حقيقتى است كه رقيقهء آن در تمام ذرّات هستى سارى است ، و عقل است كه حافظ و نگهدار همه است . اين عقل وجود مطلق و كمال مطلق است . اين عقل است كه ناظم امور عالم است و همه به او قائماند . پس هر چيزى ، اصل او عقل است ، و همه آيت و مثال عقلاند .
مرحوم آخوند ملّا صدرا در اوّل آخرين فصل باب هشتم اسفار ( چاپ سنگى ، ج 4 ، ص 114 ) انسان را به انسان طبيعى و انسان نفسى ، كه انسان برزخى است ، و انسان عقلى تقسيم كرده است ؛ و طبيعى را مثال نفسى و نفسى را مثال عقلى دانسته است ؛ و گفته است : اعلم انّ القوى القائمة بالبدن و اعضائه - و هو الانسان الطبيعىّ - ظلال و مثل للّنفس المدبّرة و قواها - و هى الانسان النفسىّ الاخروىّ . و ذلك الانسان البرزخىّ بقواه و اعضائه النفسانية ظلال و مثل للانسان العقلىّ و جهاته و اعتباراته العقليّة . فهذا البدن الطبيعىّ و اعضائه و هيئاته ظلال ظلال و مثل مثل لما فى العقل الانسانىّ الخ .
غرض از اين همه تصديع اين است كه استيناسى در مناسبتهاى بين اصول و فروع حاصل شود ، كه فرعها با نردبان معرفت بالا بروند با اصل خود يكى مىگردند ؛ و او را در هر نشأه حكمى خاص است و در عين حال وحدت و تشخّص او محفوظ است و تفاوت به كمال و نقص است .
فعلا در اين مطلب به همين اندازه اكتفا مىكنيم و اين درس را به اين چند بيت شيخ فريد الدين عطّار و چند تبصره خاتمه مىدهيم :
مگر مىكرد درويشى نگاهى * بدين درياى پر دُرّ الهى
كواكب ديد چون شمع شب افروز * كه شب از روى ايشان بود چون روز
تو گويى جملگى استاده اندى * نظر بر خاكيان بگشاده اندى