آتش تو قصد مردم مىكند * نار كز وى زاد بر مردم زند
اين سخنهاى چو مار و كژدمت * مار و كژدم گشت و مىگيرد دمت
اوليا را داشتى در انتظار * انتظار رستخيزت گشت مارّ
وعدهء فردا و پس فرداى تو * انتظار حشرت آمد واى تو
منتظر مانى در آن روز دراز * در حساب و آفتاب جانگداز
كاسمان را منتظر مىداشتى * تخمِ « فردا ره روم » مىكاشتى
خشمِ تو تخمِ سعيرِ دوزخست * هين بكش اين دوزخت را كاين فخست
درس صد و پنجاهم
چنان كه در ابيات ملاى رومى ملاحظه فرموديد ، در آغاز گفت : مرگ هركس همرنگ اوست و هركس از مرگ مىترسد در حقيقت از خودش مىترسد . سپس گفت : همهء لذات و آلام و خوشيها و ناخوشيها در رستاخيز از نهاد خود انسان مىرويد ، كه هركس زرع و زارع و مزرعهء خود و مهمان سفرهء خود است . چه ، جزا نفس عمل است ، چنان كه در حديث شريف آمده است : انّما هى اعمالكم تردّ اليكم .
بعد از آن گفت : فعل همرنگ جزا نيست ، يعنى به ظاهر و نظر ابتدائى . و در اين معنى چند مثال آورده است ، و اين مثالها همه از امور دنيوى و طبيعى است . اين كار را براى اين غرض نموده است كه رفع اعتراض و ايراد در نسبت بين فعل اينجا و جزاى اخروى كند . لذا پس از تمهيد آن مثالها ، گفت : حمد حق مرغ جنّت مىشود و . . . .
امّا در اثناى بيان عمل اينجا و جزاى آخرت ، بيان مناسبت ميان عمل و جزا را تا اندازهاى فاش كرد ، كه هرچند در به دو امر چنين مىنمايد كه فعل همرنگ جزا نيست و لكن با دقت و نظر معلوم مىگردد كه فعل همرنگ جزاست ؛ كه ذوق طاعت جوى انگبين مىگردد ، و خشم نفسانى مايهء نار جهنم است ، و وعدهء فردا و پس فرداى تو سبب انتظار تو در محشر مىگردد . لطايف و نازك كاريهايى كه در اين ابيات به كار برده شد بسيار است . در حديثى ، از حضرت امام صادق عليه السّلام به اين مضمون روايت شده