تو گناهى كردهاى شكل دگر * دانه كِشتى ، دانه كى ماند به بر
او زنا كرده جزا صد چوب بود * گويد او من كى زدم كس را به عود ؟
نى جزاى آن زنا بود اين بلا ؟ * چوب كى ماند زنا را در جزا ؟
مار كى ماند عصا را ، اى كليم ؟ * درد كى ماند دوا را ، اى حكيم ؟
چون به جاى آن عصا آب منى * تو بيفكندى ، شد آن شخصِ سنى
يار شد يا مار شد آن آب تو * زان عصا چونست اين اعجاب تو ؟
هيچ مانَد آب آن فرزند را ؟ * هيچ مانَد نيشكر مر قند را ؟
چون سجودى يا ركوعى مرد كِشت * شد در آن عالم سجود او بهشت
چونكه پرّيد از دهانش حمدِ حق * مرغ جنّت ساختش رَبّ الفَلَق
حمد و تسبيحت نماند مرغ را * گرچه نطفهى مرغ باد است و هوا
چون ز دستت رُست ايثار و زكات * كِشت اين دست آن طرف نخل و نبات
آبِ صبرت آبِ جوى خلد شد * جوىِ شيرِ خلد مِهرتست و وُدّ
ذوقِ طاعت گشت جوى انگبين * مستى و شوق تو جوى خمربين
اين سببها آن اثرها را نماند * كس نداند چونش جاى آن نشاند
اين سببها چون به فرمان تو بود * چار جو هم مر تو را فرمان نمود
هر طرف خواهى روانش مىكنى * آن صفت چون بُد چنانش مىكنى
چون منىّ تو كه در فرمان توست * نسل تو در امر تو آيند چست
مىدود در امر تو فرزند تو * كه منم جزوت كه كرديّش گرو
آن صفت در امر تو بود اين جهان * هم در امرتست آن جوها روان
آن درختان مر تو را فرمان برند * كان درختان از صفاتت با برند
چون به امرتست اينجا اين صفات * پس در امرتست آنجا آن جزات
چون ز دستت زخم بر مظلوم رُست * آن درختى گشت از آن زقّوم رُست
چون ز خشم آتش تو در دلها زدى * مايهء نار جهنّم آمدى
آتشت اينجا چه آدم سوز بود * آنچه از وى زاد مرد افروز بود
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 644
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٤٤