تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
تو گناهى كرده‌اى شكل دگر * دانه كِشتى ، دانه كى ماند به بر او زنا كرده جزا صد چوب بود * گويد او من كى زدم كس را به عود ؟ نى جزاى آن زنا بود اين بلا ؟ * چوب كى ماند زنا را در جزا ؟ مار كى ماند عصا را ، اى كليم ؟ * درد كى ماند دوا را ، اى حكيم ؟ چون به جاى آن عصا آب منى * تو بيفكندى ، شد آن شخصِ سنى يار شد يا مار شد آن آب تو * زان عصا چونست اين اعجاب تو ؟ هيچ مانَد آب آن فرزند را ؟ * هيچ مانَد نيشكر مر قند را ؟ چون سجودى يا ركوعى مرد كِشت * شد در آن عالم سجود او بهشت چونكه پرّيد از دهانش حمدِ حق * مرغ جنّت ساختش رَبّ الفَلَق حمد و تسبيحت نماند مرغ را * گرچه نطفه‌ى مرغ باد است و هوا چون ز دستت رُست ايثار و زكات * كِشت اين دست آن طرف نخل و نبات آبِ صبرت آبِ جوى خلد شد * جوىِ شيرِ خلد مِهرتست و وُدّ ذوقِ طاعت گشت جوى انگبين * مستى و شوق تو جوى خمربين اين سببها آن اثرها را نماند * كس نداند چونش جاى آن نشاند اين سببها چون به فرمان تو بود * چار جو هم مر تو را فرمان نمود هر طرف خواهى روانش مىكنى * آن صفت چون بُد چنانش مىكنى چون منىّ تو كه در فرمان توست * نسل تو در امر تو آيند چست مىدود در امر تو فرزند تو * كه منم جزوت كه كرديّش گرو آن صفت در امر تو بود اين جهان * هم در امرتست آن جوها روان آن درختان مر تو را فرمان برند * كان درختان از صفاتت با برند چون به امرتست اينجا اين صفات * پس در امرتست آنجا آن جزات چون ز دستت زخم بر مظلوم رُست * آن درختى گشت از آن زقّوم رُست چون ز خشم آتش تو در دلها زدى * مايهء نار جهنّم آمدى آتشت اينجا چه آدم سوز بود * آنچه از وى زاد مرد افروز بود