يكى از اصول معتبر در حكمت متعاليه اين است كه تجافى در مراتب وجود راه ندارد .
لذا صورت زيرين با قيد و نقص مرتبهء خود محال است كه در رتبهء بالا راه يابد ، و اصل آن با اطلاق و كمال وجودى خود محال است در حدّ فرع قرار گيرد . مثلا انسان كه يك موجود ممتدّ از بدن تا روح است ، همواره بدن مرتبهء نازلهء روح است و روح مرتبهء عاليهء آن ، بدن صورت زيرين است و روح اصل آن . تجافى اين است كه مثلا بدن از موطن خود بالا رود و روح شود ، و يا روح از مقام خود پايين آيد و بدن گردد ؛ و يا قوهء واهمه عاقله گردد ، و يا عاقله واهمه . و در عين حال ، بدن مرتبهء نازلهء روح است كه كانّ بدن روح متجسّد است . بنابراين در فهم معنى يكتا شدن صورت زيرين با اصل خود خيلى دقت لازم است .
چون بين اصل و فرع سنخيت و مماثلت است ، همانطور كه صورت زيرين بالا رود با اصل خود يكى مىگردد ، ناچار اصل هم در همهء فروع خود ، كه صور او هستند ، نمايشى دارد و همهء آنها مظاهر و مجالى اويند ؛ و گرنه اصل و فرع يكديگر نخواهند بود . پس در بيت فوق يك جانب حكم صريحا بيان شد و جانب ديگر آن ضمنا مفهوم مىگردد . چه خوب بود كه براى ايفاى اين معنى نيز بعد از بيت دوم همانند اين بيت و يا بهتر از آن گفته مىشد :
اصل را هم بىتجافى در نزولش بنگرى * صورت زيرينش او را مظهر و مَجلاستى
درس صد و چهل و نهم
به دنبالهء درس در بيان بيت دوم گوييم : صورت زيرين را بالا بردن و به اصلش رساندن همان ردّ و ارجاع به اصل است كه در هر فن بسيار دشوار است ، و تحصيل اين نردبان معرفت كار آسانى نيست . مثلا در علم فقه ، مسائلى در شئون احوال و امور و موضوعاتى پيش مىآيد كه در تطبيق آنها به اصول مربوط به آنها ، داشتن ملكهء استنباط و قوهء اجتهاد لازم است . حديث صحيح از زراره و ابو بصير از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام روايت شده است كه آن دو حجت خدا فرمودهاند : علينا ان نلقى اليكم