شهير به ابن فنارى بر آن ، موسوم به مصباح الانس بين المعقول و المشهود ( چاپ سنگى ، ص 69 ، 72 و 150 ) و نيز صدر المتألهين در فصل 29 مرحلهء ششم اسفار ( فصل فى اوّل ما ينشأ من الوجود الحقّ چاپ سنگى ج 1 ، ص 193 ) عنوان كردهاند .
ممكن است كه در توجيه عبارت شارح مذكور بگوييم در تعبير به صادر اوّل توسّعى به كار رفته است ، چنان كه خود آخوند ملاصدرا در اسرار الآيات گويد ( چاپ سنگى ، ص 34 ) :
اوّل الصّوادر عن ذاته تعالى بذاته يجب ان يكون اشرف الممكنات و افضل المفطورات و اكرم المربوبات و هى الصّور المجرّدة الالهية و الانوار المفارقة العقليّة دون شئ من الجواهر الجسمانيّة و طبايعها و قواها الخ .
و يا در توجيه عبارتش گوييم كه تعبير عقل اوّل به صادر نخستين بنابر مذهب حكيم باشد نه بنابر منهل عارف . چنان كه در كتب عقليه آمده است كه حكيم صادر اول عقل را مىداند ، و عارف نفس رحمانى را ، كه از عقل اوّل تا هيولاى اولى در نزد عارف وجودات مقيّدهء محدودهاند و منقوش بر آن رقّ منشور ، يعنى نفس رحمانى ، مىباشند .
به بيان بيت دوم بازگرديم . بدان كه بحث عمده در اين مقام اين است كه صورت زيرين اگر با نردبان معرفت بالا رود با اصل خود يكى مىگردد . و دانستى كه صورت زيرين فرع است و آن كه بالاى اوست اصل است كه فرع قائم به آن است ، و اصل در رتبهء وجودى فوق اوست و نسبت به او تقدّم رتبى و علّى دارد چون فرع به بالا رود با اصل خود يكتا مىگردد . ناچار بين اصل و فرع بايد يك نحو سنخيّت و مماثلت باشد . ولى راه پى بردن به نحوهء سنخيت از نشيب به فراز رفتن است ، آن هم نشيبى كه زمين است و فرازى كه آسمان . و راه هم نردبان معرفت است كه بايد پله پله بالا رفت كه جان به لب مىرسد . و اين پلهها هم مراتب علوم و معارف است . صورت زيرين را در اين پلهها بايد با خود همراه داشت ، كه در هر پله آن صورت را حكمى و نمايشى خاص است . چه هر مرتبه از وجود حكمى دارد ، و بايد حكم مراتب را حفظ كرد . و
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 637
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٣٧