شرح مطبوع است و راقم به هر دو نظر دارد .
مرحوم خلخالى در بيان بيت اوّل مىگويد :
تعبير از فلك به چرخ نمود به جهت كمال مبالغه ، گويا نفس چرخاند ، از قبيل زيد عدل ؛ و اشارهء لطيفه باشد به دوام حركت ايشان و يا اين كه ايشان محرّكى دارند كه صورت زيرين عبارت از اوست الخ .
و نيز گويد :
تعبير از نفس به « زير » كرده است به جهت آن كه مخفى است ، و تعبير از جسم به « بالا » نموده است به اعتبار آن كه محسوس و آشكار است . پس نفس باطن است و جسم ظاهر . و همچنين صورت و باطن جسم نفس است ، كه جسم به نفس بالفعل است . و همچنين جناب اقدس الهى باطن و صورت عقل است ، كه عقل به اللّه - تعالى - بالفعل است . لهذا در كتب سماويه است : اللّه تعالى صورة الصّور .
اين سخن را چنان كه مشاهده مىفرماييد بيت دوم تكذيب مىكند ، زيرا اصل آنى است كه فرع به او قائم است ، و اصل آن است كه در رتبهء وجودى بالاست . ولى بنا به بيان شارح مذكور ، بايد بدن نسبت به نفس اصل باشد و نفس فرع . و همچنين در جسم و نفس ، و نفس و عقل ، و عقل و حق .
و نيز مرحوم خلخالى در شرح بيت دوم ، پس از تقرير مطلبى مفيد در بيان حقيقت جعل ، گفت : « و از اين تحقيق ظاهر شد كه صادر اوّل عقل است ، زيرا كه مبدأ اوّل - تعالى - چون فوق تمام است معلول بىواسطهء او بايد كه تامّ باشد الخ » در اين گفتارش صادر اوّل را عقل دانسته است ، ولى حق اين است كه بايد بين صادر اوّل و مخلوق اوّل فرق گذاشت . زيرا كه عقل مخلوق اوّل است نه صادر اوّل . اولين حديث كتاب العقل و الجهل اصول كافى كلينى ( قده ) ، به اسنادش از محمد بن مسلم ، از امام ابى جعفر باقر علوم النبيين عليه السّلام روايت شده است كه قال عليه السّلام : لمّا خلق اللّه العقل استنطقه ثمّ قال له اقبل فاقبل ثم قال له ادبر فادبر ( الحديث ) .
و همچنين در حديث چهاردهم آن ، به اسنادش از سماعة بن مهران ، از امام ابى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 635
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٣٥