تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
و بدان كه بدن به بودن نفس بالفعل است ، يعنى در حقيقت صورت فعليهء بدن نفس است ؛ و بدن را هرگونه آثار حيات ، از طراوت و تازگى بشره و هيأت موزون و تأليف عناصر متضاد و تخطيط و تصوير اعضا و جوارح و ادراكات حواس ظاهره و ديگر امور در مرتبهء بدن ، چه در ظاهر بدن و چه در باطن آن ، همه از نفس است ؛ كه صورت و حقيقت نفس را بايد در بدن ديد كه پرتو روحست نطق و چشم و گوش . و آن كه گفته‌اند بدن مرتبهء نازلهء نفس است ، اين معنى مراد است . پس در حقيقت ، نفس صورت بدن است و حقيقت عالم را ، كه صورة الصور و حقيقة الحائق است ، از اين اشارت نسبت نفس با بدن فهم كن . همانطور كه نفس در مواطن بدن خود را نشان مىدهد كه از انزل مراتب بدن با اشمخ مقامات نفس ناطقه ، يك هويّت ممتدّه است ؛ و تمام كثرات اين يك هويّت ممتدّه ، كه به اسامى گوناگون ناميده مىشوند ، قائم به يك حقيقت به نام نفس ناطقه‌اند و همه مظاهر و مجالى نفس‌اند . و به عبارت ديگر ، نفس را مراتب و شئون است ، و نفس اصل محفوظ در همهء اين مراتب و شئون است ، كه در موطن لمس لامسه است و در موطن وهم واهمه و در موطن عقل عاقله و هكذا در هر موطن . قال اللّه تعالى :
ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً
( نوح 71 : 13 و 14 ) . هر يك از اعضا و جوارح و قواى ظاهره و باطنه را فعليّتى خاص است ، يعنى داراى صورتى خاص و حقيقتى خاص است . چشم را صورتى است و گوش را صورتى است ، خيال را صورتى و وهم را صورتى است ، و هكذا جز آنها را و حافظ همهء آنها آن اصل محفوظ به نام نفس است . و اگر نفس قطع علاقه از آنها كند ، صورت آنها زائل مىگردد و همه مضمحل و متلاشى مىگردند . پس نفس است كه صورت آنها و جهت وحدت آنهاست ، هر چند كه هر يك را صورتى خاص است . حاصل اين كه حافظ همهء اين كثرات و صورت هر يك آنها يك اصل محفوظ است كه كثيرى واحد و واحدى كثير است ؛ كه در مقام كثرت ، فعل هر يك آنها را اسناد به خود آن مىدهى ، كه چشم مىبيند و دست مىگيرد و گوش مىشنود و پا مىرود و هكذا ؛ و در