است و فعليت هر موجود حقيقت اوست ، لذا صورت همان حقيقت هر چيز است . و خداوند سبحان ، كه صورة الصّور است ، حقيقة الحقائق است . و صور عقول مفارقه همان انحاء حقائق وجوديهء آنهاست ، و هكذا فى غيرها الصورة هى به معنى ما به الشئ بالفعل . و به قاعدهء شريف امكان اشرف يعنى امكان ممكن اشرف كه عبارت اخرى از محال بودن طفره در قوس نزولى و قوس صعودى است ، در قوس نزولى تا ممكن اشرف تحقق نيافت نوبت وجود به ممكن اخسّ نمىرسد ، كه طفره محال است . و همچنين در قوس صعودى تا ممكن جميع انحاء كمالات مادون خود را استيفا نكرد و حيز نشد ، از اخسّ به اشرف ارتقا نمىيابد . و الطفرة مطلقا ، سواء كانت حسّيّة او عقليّة ، باطلة بالبديهة .
عقل و نقل متفقاند كه اوّل ما خلق اللّه العقل ، اولين مخلوق عقل است ؛ و پس از آن موجودات نوريّه كه در رتبهء وجود تالى او هستند تحقق يافتهاند . و هكذا تا هيولى اولى . اين در قوس نزولى .
و نفس انسانى تا از عقل هيولانى به عقل بالملكه نرسيده است محال است كه عقل بالفعل گردد . و هكذا در معارج بعد از آن ، اين در قوس صعودى . ولى بدان كه مخلوق اوّل غير از صادر اوّل است ، چنان كه اشارتى خواهد شد .
و چون هر مرتبهء مادون از ما فوق خود صادر است و اگر تعبير به اصل و فرع و يا به علّت و معلول كنيم بين اصل و فرع و علّت و معلول سنخيّت است و گرنه بايد قائل به گزاف شد ، لذا بين مراتب موجودات محاكات و مماثله است كه صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى . در اين « زير » و « بالا » بايد توجه داشت كه « زير » و « بالا » ى اعتبارى و مكانى نيست . هر آن موجودى كه اصل است بالاست و فرع او زير اوست . مثلا نفس ناطقه بالا و بدن زير اوست ، كه قائم به او بلكه مرتبهء نازلهء اوست .
بنابراين ، عالم محسوس ما مطلقا زير ؛ و عالم ماوراى آن ، كه عالم محسوس به منزلهء بدن آن است ، بالاست . صورت زيرين تعبير به « رقيقه » مىشود و آنچه كه اصل آن است تعبير به « حقيقه » .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 631
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٣١