5 - و يقال صورة خاصة لما يحدث فى الموادّ بالصّناعة من الاشكال و غيرها .
6 - و يقال صورة لنوع السىء و لجنسه و لفصله و لجميع ذلك .
7 - و يكون كلّية الكلّ صورة فى الاجزاء ايضا .
ترجمهء گفتارش به فارسى اين كه :
1 - گاهى به هر معنايى كه بالفعل شايستهء معقول بودن است صورت گويند كه جواهر مفارقه ، به اين معنى ، صوراند .
2 - و گاهى هر هيأت و فعلى كه در قابلى وحدانى يا قابلى به تركيب بوده باشد صورت گويند ، كه به اين معنى حركات و اعراض صوراند .
3 - و گاهى به چيزى كه ماده به آن بالفعل متقوّم است صورت گويند ، كه بنابراين معنى ، جواهر عقليّه و اعراض صور نيستند .
4 - و گاهى به چيزى كه مادّه به آن كامل مىگردد - هرچند كه مادّه به آن بالفعل متقوّم نباشد - صورت مىگويند ، مانند صحت و آنچه كه ماده بالطبع به سوى آن در حركت است .
5 - و گاهى به خصوص اشكال و غير آن ، كه به صناعت در مواد حادث مىگردد ، صورت مىگويند .
6 - و گاهى به نوع شئ و جنس شئ و فصل شئ و به جميع آن صورت گويند .
7 - و نيز كليّت كل ، صورت در اجزاست .
مرحوم آخوند ، در تعليقات شفا ، در بيان گفتار شيخ ( قده ) گويد ( نقل به ترجمه ) :
جمهور براى صورت ، معانى متعدده مىبيند ، ولى با امعان نظر ، همهء اين معانى به امر واحد ارجاع مىگردد ، و آن « بودن شئ بالفعل است » و اختلاف راجع به امور ديگر است ، چه اين كه آن شئ بالفعل يا به حسب معنى و مفهوم بالفعل است و يا به حسب وجود و حقيقت :
قسم اوّل معنى ششم از معانى مذكور صورت است .
قسم دوم ، كه به حسب وجود و حقيقت بالفعل است يا شرطش اين است كه مقارن
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 629
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٢٩