هيكل دوم در اثبات تجرّد نفس ناطقهء انسانى است ؛
هيكل سوم در مسائلى از علم ما بعد طبيعت است كه اثبات واجب لذاته متوقف بر آن است ؛
هيكل چهارم در مباحثى نفيسه از الهيّات است ؛
هيكل پنجم در اثبات تسلسل حوادث الى غير نهايه و استناد آنها به حركت متصلهء سر مديّه است ؛
هيكل ششم در اثبات بقاء نفس بعد از بوار بدن و اشاره به لذت و الم عقلى است ؛
هيكل هفتم در نبوّات و معجزات و كرامات و مقامات است .
محمد بن سعد ، معروف به ملا جلال دوّانى ، متوفى بعد از سنهء نهصد ه ق ، هيكل عربى را به عربى شرح كرده است و به نام شواكل الحور فى شرح هياكل النّور ناميده است نسخهاى مخطوط و كامل آخر هيكل اول در كتابخانه محقر اين حقير موجود است . دوّانى در بيان هيكل گويد :
هيكل در اصل صورت است . و حكماى پيشين را اعتقاد اين بود كه ستارگان ظلال انوار مجرّده و هياكل آنهايند . بنابراين براى هر يك از ستارگان هفتگانه طلسمى از جنس معدن مناسب آن و وقت مناسب آن وضع كردهاند . و هر يك از آن طلسمات را در خانهاى ، كه به طالعى مناسب آن بنا شده بود ، نهادند . و در اوقاتى كه مخصوص بدانها بود قصد آنان مىكردند ، و اعمالى از تدخينات و قربانات مىنمودند ، و به خواص آنها انتفاع مىبردند . و آن بيوت را معظّم مىداشتند و به نام هياكل نور مىناميدند ، زيرا كه محل اين طلسمات كه هياكل كواكبى ، كه هياكل انوار علويهاند بودند . لذا سهروردى اين رساله را هياكل نور ناميده است كه مقصود بالذّات در آن ، احوال انوار مجرّده است ، كه هر فصل آن ، به سبب آنچه از عبارات و الفاظى كه آن فصل مشتمل بر آنهاست ، موضع طلسمى است كه به ملاحظهء آن طلسم به آن انوار مىتوان و اصل شد .
و در اواخر هيكل چهارم گويد :
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 616
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦١٦