تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
بقاى نفس و عذاب قبر است . در بيان برخى از گفته‌هاى بيضاوى گوييم : صحابهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله كسانى بودند كه صحبت آن جناب را ادراك كرده‌اند و به وى ايمان آورده‌اند و كسانى كه فاقد يكى از دو شرط مذكور بودند آنان را صحابى نمىگفتند . مثلا اويس قرنى - رضوان اللّه عليه - را در عداد صحابى نياوردند ، چون صحبت آن حضرت را ادراك نكرده بود . و ابو لهب صحبت آن حضرت را ادراك كرده و ايمان نياورده بود ، كه صحابى نيست . و تابعين كسانىاند از مسلمانان كه به توفيق صحبت صحابه نائل آمدند . در معرفت صحابه كتابها نوشته‌اند ، از آن جمله ابن اثير كتابى به نام اسد الغابة فى معرفة الصّحابة ، كه هفت هزار و هفصد و سه تن از صحابه و صحابيات را در آن كتاب نام برده است و به تراجم آنان پرداخته است . و آن كه گفت : « ادراك و تألم و التذاذش توقف بر بدن ندارد » ، بدان كه جميع آلام و لذائذ انسان همه از انواع ادراك است ؛ يعنى آنچه را كه انسان به هر قوه‌اى ، از لامسه گرفته تا عاقله بلكه فوق تعقل ، ادراك مىكند ، آنچه ملايم آن قوهء درّاكه است از آن ادراك لذّت مىبرد و گرنه الم مىبيند ، و تا ادراك نشود التذاذ و تألّم معنى ندارد . و همهء آلام و لذائذ انسانى اين چنين است . و چون دانستى كه انسان موجودى دائمى و ابدى است ، پس هيچگاه خالى از لذّات و الم نيست . اگر سعيد است لذائذ انسانى دارد و به تعبير ديگر بهشتى است ، و گرنه شقى است و آلام مىبيند و دوزخى است . و در اين مطالب كم‌كم به تفصيل مباحث عقلى مؤيد به آيات قرآنى و روايات اهل بيت عصمت و طهارت و وحى خواهد آمد . و امّا در عدم توقف ادراك بر بدن بايد چنين گفت : نفس در به دو امر قوه‌اى منطبع در طبيعت است ، كه گفته‌اند جسمانية الحدوث است ؛ و در اين مرتبه ، تا به تجرد عقلى برسد ، به كمك بدن و قواى منطبعه يا متعلقه بدان ادراك مىكند ؛ و چون به تجرد رسيد ، در بسيارى از ادراكات عقلى خود از بدن بىنياز است ، ولى در ادراكات مادى باز به بدن نيازمند است . كيف كان ، همين كه در برخى از ادراكات ، از آن جمله در